تبليغاتX
آلقیش



آلقیش

تورکجه ادبی،کولتوره ل و توپلومسال وب صحیفه سی

 

 

  به خاطر علاقمندی ام به ادبیات افغانستان بالاخص ترکان ساکن در آن کشور،در یکی از وبلاگهای ترکان هزاره به مقاله ای از پروفسور عنایت الله شهرانی افتادم برخوردم که در نوع خود کم نظیر و یا حتی بی نظیر می باشد.هویت ملی در میان ترکان افغانستان حتی ترکان ساکن در هزاره جات:بامیان، جاغوری  و ... به حد اعلی خود رسیده است.

در حال حاضر جوانان و روشنفکران اقوام مختلف ترک در افغانستان در کنار سایر اقوام به هویت ملی خود ارج می نهند.آنان ضمن احترام متقابل به تاریخ،فرهنگ و تمدن اقوام دیگر،هویت ملی ترکی خود را میراث  ماندگار تاریخ ۷۰۰۰ ساله ی خود می دانند.از آنجائیکه این مقاله از وبلاگ چکیده هایی از هزارستان اقتباس شده است،به خاطر جذابیت آن عینا درج می گردد.امید است ترک پژوه هان،بالاخص ترک پژوهان افغانستان تحقیقات و مطالب ارزنده ای را در خصوص تاریخ ترکان افغانستان در آینده در اختیار علاقمندان قرار دهند.در پایان برای ترکان افغانستان از جمله ترکان هزاره و محققین زحمت کش در این عرصه از جمله: استاد عنایت الله شهرانی،دکتر همت فاریابی و شما خوانندگان محترم موفقیت و سربلندی از درگاه ایزد متعال خواهانم.

 

                                    ۲۰/۸/۱۳۸۸ هجری - شمسی  عسگر علیائی کلیان(یاشیل)

 

      

 

 

برگي از تاريخ تورك هزاره

پروفيسور عنايت الله شهراني

 

هزاره ها يكي از شاخه هاي بسيار مهم و قديم تورك ميباشند كه در قاطبه تواريخ موثق آنها را از جمله هون هاي سفيد ويا توركان توكيو ها آورده اند .مرحوم عبدالحي حبيبي ميفرمايد : « در نصف اول قرن هفتم ميلادي در شمال هندو كش و ولايت تخارستان تا بلخ و ميمنه امرايي از نژاد توه كيو ( بقاياي كوشاني هفتلي “ يفتلي “ ) حكمراني داشتند كه مركز ايشان قندوز بود “ ص 107 تاريخ افغانستان “ .

در فرهنگ آنندراج هزاره را قومي از افاغنه آورده اند و گفته اند از عشاير شيعه مذهب . منظور مولف افاغنه اينست كه در افغانستان زيست دارند ونه اينكه خودشان پشتون باشند و در قسمت شيعه بودن مردم هزاره بارها گفته ايم كه مركز و اطراف هزاره جات شيعه اند ولي يك اكثريت بسيار بزرگ شان در سرتاسر افغانستان اهل سنت والجماعه ميباشند .


 

معني كلمه “هزاره” در فرهنگ دهخدا “ حصهً پائين ديوار “ آمده است . همچنان در تشابه تلفظي كلمه هزاره لغت “هزاله” را آورده اند كه “ هزلي” به معني شوخي و ظريف طبعي ميباشد و شايد هم حرف لام به حرف زآ در اثر كثرت استعمال تبديل شده باشد .تا هنوز در بين اوزبيگ هاي اعم افغانستان و اوزبيكستان آدم هاي شوخ و ظريف طبع را “هزل گوي” ميگويند .

در فرهنگ دهخدا كلمه ديگري را به وزن “هزاره” به شكل “هزاوه” ميآبيم كه ميگويد : « قصبهً دهستان فراهان سادات از بخش فرمهين شهرستان اراك داراي 2736 تن سكنه و آب آن از قنات ، محصول عمده اش انگور ، غله و ميوه است . اين قصبه از قرار قديمي اين ناحيه و داراي چشمه سار هاي متعدد و آبهاي گوارا و تاكستان هاي فراوان است .......جلوس اباقاخان بن هلاكو به تخت سلطنت بعداز پدرش بسال 663 درين قصبه بوده است » از شرح بالا منظور ما تنها از هموزن بودن كلمات است كه شايد به شكلي از اشكال در افغانستان و پاكستان به مردم هزاره نسبت يافته باشد .

تعداد نسل تورك هاي هزاره در پاكستان بمراتب زيادتر از تورك هاي هزاره در افغانستان ميباشد كه بحث آنها ضرورت به تحقيق عليده دارد .

اگر از كلمات بالا در خصوص وجه تسميه “هزاره” بگذريم ، امكان توجيه اصل كلمه “هزاره” شايد طبق گفتار اكثر نويسندگان “هزار” باشد كه در لشكر هاي مغول و تورك ، به واحد هاي هزار نفره تقسيم ميگرديدند و ما تا اكنون در ساحات شمالي افغانستان ( در سابق توركستان صغير ) مينگباشي و يوزباشي به معني سركرده هزار نفري و صد نفري را گاه گاهي ياد مينماييم ..... زمانيكه اين راقم متعلم مكتب ابن سيناي كابل و دارالمعلمين كابل بودم ، منصبي را درميان ملازمين ميشنيدم كه “ده باشي” ميگفتند كه تركيب زبان دري و توركي يعني “كلان ده نفره” بود ، بنآ كلمه “هزاره” ميتواند با معني “مينگ باشي “ مرتبط باشد .

در كتاب نظام اجتماعي مغول اتوغ ها ، نويانها ويا گروپ ها را چنين ميآبيم : « بطور خلاصه ميتوان گفت كه در زمان سلسله يوآن ، شخصيت هاي مغولي همه از طبقه اشراف فيودالي ، نويان ( روئساي هزاره ) روئساي ده هزار و افراد گارد ( اشراف ) بودند ، پس از انهدام اين سلسله و فرار مغولها به خارج از چين ايشان مجبور به ترك زندگي شهرنشيني و مراكز چيني و بازگشت “به هزاره هاي” خود در اعماق استپهاي مغولي گرديدند .ولي درين زمان هزاره ها تبديل به اتوغ و نويانها ( فرماندهان هزاره ) تبديل به جاي سنگ و داي بو وغيره گشته اند ( ص 228 نظام اجتماعي ..... ) .

از گفته هاي بالا بيگمان كلمه “هزاره” هويدا و آشكارا ميشود كه شايد سركرده كدام واحد اردوي تورك ها ويا مغول ها شخص مهم و با نفوذي بوده كه لقب اولاده و مربوطين او را “هزاره” گذاشته اند و اين اصطلاح حتمآ در خاك فعليه افغانستان مروج شده باشد بخاطريكه اصطلاحات تاجيكي ويا فارسي از قدامت لازم برخوردار است . همچنان نميتوانيم از گفته هاي بعضي تحليلگران انكار نمائيم كه شايد كلمه “هزاره” از خود گروپ هزار نفري باشد كه اولاده و مربوطين همه شانرا “هزاره” گفته باشند و چون اصطلاح زيبا ، روان و آسان است ، از آن سبب بزودي ورد زبانها شده است و شايد هم هزاره معني كلمه “نويان” باشد .

مرحوم حبيبي مركز اراكوزيا را كه كاملآ خاك و سرزمين ملت تورك هزاره ميباشد ميگويد كه “هزاله” است و چون هزاله با هزاره هم وزن و قرين است ، شايد هزاره از هزاله آمده باشد .

موضوع دوميكه از زبان ولاديمير تسف بدست ميآيد و بسيار مهم است ، اينست كه به كلمه “داي” و معني آن دسترسي پيدا مينمائيم .

در يكي از نوشته ها ميخوانيم كه « داي بو چين » بمعني “زن داي بو” آمده و معلوم است كه كلمه “داي” ريشه طولاني دارد .

در نوشته هاي آقاي تسف داي ها را به چنين شكل ميآبيم : « كه كلمه داي بوي مغولي از آميزش سه لغت چيني كه عناوين اشخاص مهم سلسله يوآن بوده ، تشكيل شده است ، اين سه كلمه عبارت اند از : ( tai - baw , tai - fau , doi - fou ) بمعني مهردار بزرگ » ( ص 223 نظام .....) .

كلمات و القاب تاي فو ، تاي بو و داي فو را ميتوان بخوبي تصور كرد كه خيلي عميق و صاحب معني است و حالا ما در هزاره جات افغانستان “داي” ها زياد داريم كه به اقوام تعلق ميگيرند . اما يك موضوع ديگر بايد گفته شود كه “داي” ويا “تاي” درر توركي بمعني اسپ نوزاد آمده و واقعآ خيلي بجاي خواهد بود تصديق نمائيم كه بگروه هاي “داي” ها بخوبي صدق مينمايد به اين معني كه اسپ سواري و اسپ كاري از قديمترين ايام شغل مردم تورك بوده است . و كسانيكه صاحبان اسپ هاي خاصه و بخصوص ميبودند ، او و مربوطين او را به صفت اسپ او ميشناختند .

مثلآ اگر كسي اسپي ميداشت كه در گردن او زنگ آويخته باشند ، آن اسپ را “دايزنگي” ميگويند و ما تا اكنون در ميان توركان هزاره افغانستان منطقه يي داريم بنام “دايزنگي” و همچنان در ميان تورك هاي صفحات شمال كشور قومي داريم بنام “كلته تاي” گويا كسي از اشخاص مهمي كه يا دُم اسپ آن كوتاه بوده ويا هم اسپ او نسبت به ديگر اسپ ها قد كوتاه بوده ، بنآ شخصيكه صاحب آن “تاي” يا “داي” بوده او و مربوطين او را “كلته تاي” گفته اند .زيرا كه “كلته” به زبان توركي به مفهوم كوتاه ميباشد . ويا اينكه آن تاي يا داي دردويدن “ يُرغه” بوده ودربزكشي نام ونشاني داشته و به نسبت كوتاه بودن دم ويا قد اسپ ، صاحبش را ، صاحب تاي كلته و بعدآ جمع فاميل او را “كلته تاي” خطاب كرده اند . در تلفظ ها اندر ميان اقوام مغول و تورك حرف “دال” با حرف “تا” اكثرآ مشابه تلفظ ميشوند .

البته اقوام بنام حيوانات از قديم الايام بدينسو معموليت داشته ، چنانچه در ميان شهرياران تورك ايران پادشاهاني را بنامهاي « قره قويونلوها » و « آق قويونلوها » ميشناسيم . بيرم خان مشهور بدخشي كه هندوستان به توسط او نصيرالدين همايون دوباره بدست تيموريان افتاد ، از جمله قره قويونلوها و باز از شاخه “بهارلوها” بود كه فرزند او همان عبدالرحيم خان خانان يا صدراعظم جلال الدين اكبر بود كه زبان فارسي را به اوج ترقي رسانيد و اصلآ در ميان توركان آنها متعلق به شعبه توركان توركمن ميباشند .

(( احتمال قريب به يقين ديگر وجه تسميه “داي” اينست كه “دائي” براي اكثر مردم تورك زبان مانند توركمن ، آذري ، تاتار ، قرغز ، قزاق و بعضي از اقوام اوزبيگ به معني ماما “برادر والده” را دارد . و به احتمال زياد استعمال كلمه “داي” براي مردم هزاره معني همان “دائي” را داشته باشد . بنآ “داي چوپان” در اصل خود “دائي چوپان” بمعني “ماما چوپان” ميباشد و ميتوان داي كندي ، داي زنگي ، داي قوزي ، داي دهقان ، داي قلندر وغيره “داي” را با پسوند آن به همين قياس نمود .))

اگرچه بعضي ها “دي” را مشابه “زي” آورده اند ، چنانچه آقاي يزداني نيز تا جايي به اين دو كلمه اشاره نموده است و شايد “زي” بشكل غيراصلي “دي” از “داي” گرفته شده باشد زيرا “دي” از لغات بسيار قديم توركي است و قدامت لغات توركي را از آن بايد دانست كه هزار سال كه هنوز بسي زبانها قوام نگرفته و به قيام نرسيده بودند ، فرهنگ عالي بزبان توركي توسط محمود كاشغري تحرير شده بود و اين خود نمايانگر تاريخ كهن زبان و ادبيات توركي ميباشد . همچنان خط اورخاني هم از قديمترين خطوط توركي بشمار ميرود .

در هزاره جات “داي” ها زياد ميباشند ، بمانند داي كيو- داي قوزي - داي كلان - داي پولاد - داي چوپان - داي نوري - داي كندي - داي دهقان - دايزنگي - داي ختاي - داي ختن - داي بيركه - داي قلندر وغيره

در سطور قبل يادآور شديم كه يك جانب وجه تسميه “داي” به “تاي” توركي نسبت دارد ، اما وقتيكه تنوع داي هاي توركان هزاره را مطالعه مينمائيم “داي” به قوم نسبت داده شده است ، مثلآ “داي ختن” كه غالبآ قومي از توركان ختن بودند كه بعد ها آمده باشند ، يا اينكه “داي دهقان” قشلاق دهقانها ويا اينكه يكي از داي هاي “داي توكيو” ميآبيم و شايد “داي توكيو” باشد كه اصل شان به “تورك توكيو” منتهي ميشود .

البته اين “داي” ها همچنان ميتوانند منطقه و جاي تعبير شوند و امكان معني هاي ديگري هم وجود دارد . به هرصورت كلمات “داي” و “دي” مخصوص اصطلاحات خاص توركان هزاره ميباشد .

يكي از موضوعات ديگريكه در خصوص “داي” بايد گفته شود اينست كه “داي” ميتواند بعضي وقت جزً نام اشخاص باشد و ما بنام يكي از خانم ها به استناد تاريخ رشيدالدين فضل الله خانمي را ميشناسيم كه “داي” جزً نام اوست : « اين غارت چنان با شدت بعمل آمد كه در “يورتها” غير از خاكستر ديگدانها چيزي باقي نماند . قوتوي خاتون و توداي خاتون و ارمن خاتون را برهنه بگذاشتند » ( ص 607 امپراتوري صحرانوردان واواز رشيدالدين ).

گرچه درخصوص پيشتر درباره وجه تسميه ، منشاً و مبداً كلمه و اشارات ديگر در خصوص توركان هزاره بحث گرديد ، بازهم بخاطر توضيح بهتر نظر يكتعداد دانشمندان را درين بحث داخل سازيم ، تا توانسته باشيم بحد وسيع در ساحه اصليت اين مردم بومي افغانستان روشني باندازيم .

درقسمت وجه تسميه هزاره ها سخن هاي نو بسيار كم است و زياده تر يكي از ديگري تقليد كرده اند ، و موضوع اينكه ايشان از بقاياي اردو و لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند و موًرخين يكي بعد ديگري ، موضوع را تقليد كرده اند كه اين طرز ديد به نظر نگارنده اين مقال عاري از حقيقت ميباشد و حتي بقراريكه درين مقاله متذكر شديم ، آنها با آنكه بني اعمام بسيار دور مغولها ميباشند ، مستقيمآ به تورك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتآ و راًسآ به تورك منتهي ميگردد .

آقاي داكتر سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان درحاليكه به ابولآباي توركان يا افراسياب توهين ها كرده است چنين ميخوانيم : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده قوم هزاره قرنها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما درين كشور مي زيستند، در ادبيات و تورايخ دوره اسلامي قرن سوم وچهارم هجري اطلاق ترك غرچه به قوم هزاره شده است » ( ص 31 كتاب مذكور ) . نوشته آقاي رهين خيلي برجاست كه هزاره را تورك دانسته است .

در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها بقلم جناب حاج كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن تورك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند ، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :

آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزاً ميباشند ، موضوع قابل ترديد است ، آنها اولآ به تورك ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند (( همانقسميكه هر قوم ديگر افغانستان با همديگر اختلاط اتنيكي دارند )) .

ژ . فيرير گفته است كه هزاره ها ساكنين اصلي افغانستان ميباشند و در زمان حملات اسكندر در همان محل زندگي ميكردند كه حالا حيات بسر ميبرند و فيرير موضوع فوق را از نوشته هاي موًرخ قديمي يونان “كورتس” استفاده كرده است .تبصره اين نگارنده چنين است كه اصليت و قدامت تورك هزاره بگفته هردو درست است اما مسكن اصلي هزاره هاي توركتبار مراكز عمده غزني ، زابل و كابل و تگين آباد بود و آنها نه بواسطه سامانيان بلكه توسط شخص امير سبكتگين “سيويكتگين” بروايت هاي مختلفه خصوصآ از مركز اصلي توركها يا غزني باستان منتقل شده اند .

آقاي حاج كاظم ميگويد : « بعضي از دانشمندان گويد هزاره ملتي است كه از اختلاط و تركيب تورك و مغول بوجود آمده اند ( ص 157 ) درست كه تورك هزاره با مغول ارتباط خوني دارد ولي غرور ملي ملت تورك هزاره بايد پايمال نگردد و نبايد به اين شكل آنها را به دوراهه و تشويش نگهداشت و حق همين است كه ايشان از شاخه بس مهم و با ارزش ملت تورك ميباشند .» .

نظريه “دمورگرفت” كه ميگويد صورت و چهره هاي هزاره ها نظر به مغولها بيشتر به تبتي ها ميماند و قرلوق ها پيش از حمله مغول در افغانستان مركزي بودند ، درست است ولي يك نظر نو نيست زيرا آل سبكتگين « سيويكتگين » از قوم قرلوق ميباشند و در تبت توركان بسيار اند .

ازينكه در دائرتالمعارف اسلامي قوم مغولي يا نسل تورك مغولي ميخوانند بازهم در تردد ميباشند و نميتوانند به تاريخ اصلي تورك هزاره آگاهي حاصل نمايند . در سطور ديگر به عرض رسيد كه تورك هاي هزاره خون مغولي و توركي دارند و با مغول خون مشترك و مشابه دارند اما ازنگاه تقسيماتيكه ما ذكر نموديم زياده تر به توركي ارتباط ميآبند .

آقاي عندليب را جناب حاج كاظم ميفرمايد كه او گفته است ، تورك هاي هزاره ، هزار قبيله اند ، زياده تر يك نظر افسانوي و تخيلي ميباشد ولي نظر آقاي قمبري بهسودي درقسمت اينكه تورك هاي هزاره پيش از چنگيز خان در غرجستان مي زيستند ، مورد پذيرش است . زيرا گفتيم كه اين قوم پيش ازميلاد بخاك كنوني افغانستان حيات بسر ميبردند .

اگر داكتر “ريچارد پتر” كه درباره هزاره ها ده سال تمام تحقيقات نموده ولي اغلاط فاحش او قابل تاًمل است . مثلآ ميگويد « زبان هزاره گويشي از فارسي - دري است در آن از لغات مغولي استفاده فراوان شده است » ( ص 160 پژوهشي ) اين حكم آقاي پتر را پروفيسور شاه علي اكبر شهرستاني چهل سال پيش ناقص ساخته است ، زيرا از روي تحقيقات علمي كه نموده از جمله پانزده صد لغات تورك و مغول يكهزار و دوصد و پنجاه آن خالص توركي و مابقي مغولي ميباشد و از جانب ديگر اين كلماتيكه به زبان مغولي ارتباط ميگيرد معني آنررا ندارد كه توركي زبانها آن لغات را استعمال نمي نمايند بلكه جمله از آن لغات را استفاده نموده و در گفتار خود ميآورند و بدين حساب همه لغات پانزده صدي در زبان توركي مورد استعمال دارد .

آقاي حاج كاظم يك موضوع مهم را نتيجه گيري مينمايد و ميفرمايد : « اين مدارك مسئله نژادي مهمي را روشن مينمايد كه اهميت آن از مسئله خصوصي هزاره تجاوز ميكند و اين مطلب بما نشان ميدهد كه در حقيقت نه فقط فلات هاي مرتفع ماوراي هيماليا بلكه تمام دنباله هاي جبال هندوكش تا منتهي اليه غربي آن در زمان قديم محل سكونت قبايلي از نژاد چيني و تبتي بوده است ( ص 163 ) . درين شكي وجود ندارد كه منظور از چيني ، ماچيني ها يا توركان غيرچيني اند و تعداد زيادي تبتي ها همچنان متعلق به توركان تبتي ميباشند و توركان ختائي و ختني هم گفته ميشوند .

درقسمت دو كشور هزاره بمعني تقسيمات بين دو مملكت افغانستان و نيم قاره توافق وجود دارد ولي درحقيقت يك زماني جمله به يك سرزمين واحد حيات بسر ميبردند و دليل ما پيش از دوره كوشاني ها تا بعداز دوره غزنويان و غوريان و حتي تيموريان ميباشد .

آقاي حاج كاظم يزداني نظر استاد جاويد را اينطور ميآورد : « اين طائفه ( هزاره ) از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين اند كه قبل از مغول ( چنگيز ) بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شار هاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند ، نژاد هزاره ممكن است اختلاتي از اقوام اورال آلتائي “ اله تائي “ باشد » ( ص 164 )

مسلمآ فرموده استاد جاويد قابل قبول بوده و تحقيقات شان علمي است و غوري ها و شار هاي باميان و ديگر خان هاي كوچك از اهل تورك هاي هزاره ميباشند .

ازينكه آقاي يزداني از قول يكي از موًرخين از قوم لاچين ذكر كرده ، چنين است كه هزارهً لاچين همه هزاره ها را دربر نميگيرد ، بلكه شاخه هايي از هزاره ها ميباشند . امير خسرو بلخي دهلوي از قبيله لاچين هزاره و نيز كهگداي ها از همين شعبه برخاسته اند .

خيلي دلچسپ است كه آقاي يزداني از زبان پروفيسور همام ميآورد : « محققان درين امر كه هيونگ نو و هونها همانها هستند كه بعدها بنام مغول شناخته شدند و تركان و تاتاران هم ازين مردم ريشه گرفته اند ترديدي نيست » ( ص 165 ) . درحاليكه ما در اوراق هذا ثابت ساختيم كه ريشه و كنده تورك و بعدآ به تاتار و مغول و ديگر شعبات منقسم ميگردند و در همه كتب معتبر تورك پيش از مغول بمانند اكبرنامه وغيره آورده شده است .

آقاي حاج كاظم يزداني نظر استاد حبيبي را كه هزاره از هزاله ويا هساله باشد تآييد مينمايد درحاليكه من هم آنرا تآييد مينمايم ولي در قسمت تركيب پشتوي آن يقين ندارم .

موضوع مهمي را كه جلال الدين صديقي در قسمت كلمه “بربر” ذكر مينمايد خيلي دلچسپ است و كلمه بربر و ملك بربر در داستانهاي حماسي “گور اوغلي” آمده است و اين نگارنده در آن باره نوشته ام . اما استاد جلال الدين صديقي بصورت قاطع فرموده است كه « نژاد تورك شامل هزاره ، ايماق ، اوزبيك و قرغيز ميباشد » ( ص 169 پژوهشي ) و فرموده آقاي صديقي درست است اما تورك هاي قزاق ، توركمن ، اويغور ، آذر و تاتار را شامل نژاد تورك نيآورده و شايد لازم ندانسته باشد .

موضوع ديگريكه از نوشته استاد صديقي بدست ميآيد اينست كه درين رساله سعي نموديم تا تورك بودن ايماق و هزاره را ثابت بسازيم و استاد صديقي گفته هاي ما را كاملآ تصديق نموده است .

حالا درقسمت هويت اصلي و تاريخي تورك هاي هزاره بايد بحث كرد :

درقسمت معرفي تورك ها گفته شد كه تورك هاي هزاره بمانند اقوام ديگر تورك از اولاده يافث بن نوح عليه السلام ميباشد .

درسطور ديگر اين مقاله آورديم كه سابقه داري مردمان تورك هزاره در افغانستان يك خط درشت و تاريخ معين ندارد ، ولي بي ترديد ميتوان گفت كه مردمان تورك هاي هزاره بيش از هزار سال قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و آسانترين و ساده ترين دليل ما حكومت داري بني اعمام شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل ازميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و مركز غزني و بعدها تا مناطق دور نيم قاره هند حكم راندند . و از روي مطالعات غلجائي ها “خلجي ها” و تاريخ تورك هاي هزاره چنان پيداست كه غزني يكي از قديمي ترين مركز تورك ها در كنار بلخ بامي بوده است .

در مقاله “كابل در پرده هاي تاريخ” به تحقيق اين نگارنده چنين آمده است كه در قديم ها پيش از ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله تورك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعداز شكست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان ميآيد ولي ناگهان در راه بدار بقآ مي شتابد و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول خان ، جابول خان و غزنه جان ( دخترش ) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنامهايشان نامگذاري شده است . اما يك تعداد محققين مغرض و متعصب غزني را بمعني هاي گوناگون تعبير مينمايند تا ازين تحريف ها سوً استفاده هاي سياسي نمايند . درحاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ توركي نسبت داده ميشود ، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است ، گفتيم و پيشتر هم ذكر رفت كه يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” مطابقت داشته و استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند . درقسمت باميان و نسبتي “چي” به كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها مراجعه شود .

نسبت دادن مردمان تورك هزاره به توركي بودن شان صدها دليل ديگر موجود است كه تورك بودن آنها را بمانند آفتاب روشن ميسازد مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را داريم : تاتار ، خلج ، خلخ ، قرلوق ( در اصطلاح مردم هزاره و تورك هاي توركستان افغانستان ) قللغ ، توركمن ، چوگل “چگل” ، نايمان وغيره كه همه را درميان هزاره ها ميتوان يافت و به عين تلفظ و شكل در ميان توركان رايج ميباشد .

در بين هزاره ها يكتعداد نامهاي ديگر توركي زياد ه تر مورد استعمال را دارد مثلآ زاولي ( گفتيم كه شايد اولاده همان جابول خان افسانوي باشد ) لاچين ، بربر ، ترخان ( كه اصل آن تورخان است و نام ابونصر فارابي يا معلم ثاني ترخان است كه زاده توركستان و توركي تبار بود ) .

درسطر بالا از “بربر” ياد نموديم ، اين كلمه در داستانهاي گوراوغلي مكررآ آمده و من در آن باره مقالات زياد و كتاب نوشته ام كه داستانهاي گوراوغلي كه تعداد حكايتش به پنجاه و دو ميرسد در زمان اندك پيش از اسلام و آغاز شيوع اسلام در سرزمينهاي از غور و بادغيس گرفته تا توركستان چين ، توركستان موجوده و ساحات تورك نشين افغانستان بوقوع پيوسته است و اكنون ما در ساحه تورك هاي هزاره افغانستان در يكاولنگ محلي داريم كه مخروبه بيش نيست ولي نامش را ميگويند “شهر بربر” كه غالبآ در هنگام قتل عام هاي چنگيز خان بمانند شهر غلغله خراب شده است . ناگفته نماند كه بسياري از لشكر جلال الدين منكبرني خوارزمشاه همين اسلاف تورك هاي هزاره بودند و قتل عام شهر باميان و شهر غلغله از جانب چنگيز خان به همين سبب بود .

اين نگارنده در بسي مجالس سخن از تورك هاي هزاره گفته ام كه ايشان يك كميت بزرگ در افغانستان ميباشند ، يعني تنها كسانيكه بنام “هزاره” ( تورك هزاره ) ياد ميشوند و مقصد من ديگر تورك تباران افغانستان نميباشد زيرا درين مقاله مطول خواهيد يافت كه جمعيت تورك تباران در افغانستان بيش از اقوامي است كه دعواي اكثريت نموده و امتيازخواهي ميكنند ولي درينجا هزاره هاي افغانستان را كه در سرتاسر افغانستان بصورت پاشان و پراكنده حيات بسر ميبرند فقط نام ميبريم :

يك - تورك هاي هزاره كه در مجاورت پشتونها حيات بسر برده اند ، بمانند غلجي ها بالآخره پشتون شده اند و شايد هم جمله غلجائيان تورك هاي هزاره بودند كه فعلآ به تبار پشتون پيوستند ، طوريكه در عنوان ديگر درين باره بحث نموديم .

دو - هزاره هاي بلوچ شده در ساحات بلوچ نشين افغانستان اما در سرزمين پاكستان زياد ميباشد .

سه - در ولايات خوست و پكتيا قومي از اقوام مسعود وجود دارند كه نظر برخي موًرخين بر آنست كه آنها ( مسعود ) از قوم تورك هزاره نيست ولي به قرار گفته آقاي حاج كاظم يزداني ، بهسود و مقصود دو برادر بودند ، بهسود به همان نام هزاره باقي ماند كه بهسود فعليه بنام وي است و اما مقصود كه دور از آن زيست بالآخره مسعود شد و به مليت برادر پشتون گراييد .

چهار - عمومآ در ساحه لوگر فارسي را بگونه يي تلفظ و لهجه توركان هزاره در گفتار عاميانه استفاده ميكنند ولي اصل تورك هاي هزاره نيز در آن ولايت به شكل مردم لوگر و با تفاوت از تورك هزاره حيات بسر ميبرند .

پنج - هزاره بغل و هزاره گدي ، در نواحي و اطراف شهر كابل سكونت دارند .

شش - در ولايت فارياب هزاره ها به كثرت حيات بسر ميبرند .

هفت - غوربند و سرخ پارسا جايهايي اند كه اصلآ هزاره نشين ولي در غوربند در كميت تناسب نفوس ايشان تفاوت ها پديد آمده و در سرخ پارسا اكثريت دارند .

هشت - ولايت غور و بادغيس دو ولايت مهم تورك هزاره نشين ميباشند .

نه - نكودري ها : اميد است كه درباره اين تورك هاي هزاره تحقيقات بيشتر صورت بگيرد ، اينها در حقيقت تورك هاي هزاره سجستان يا سگستان ويا سيستان كنوني خاك هاي افغانستان و ايران ميباشد .

امير تيمور جهانكشا در كتاب “ منم تيمور جهانكشا “ از قوم هزاره ياد كرده و گفته است كه اين مردم از پرهيبت ترين مردماني ميباشند كا تا آنوقت ديده است .

ده - وقتيكه در بحث هزاره ها مصروف تحرير بودم در كتاب آقاي حاج كاظم يزداني مراجعه كردم و ديدم كه يكي از عناوين را بنام “هزاره مغول” نوشته است . در همين حال بصورت فوري در ذهنم مفكوره مغول نبودن هزاره ها خطور كرد ، زيرا آقاي يزداني مثليكه هزاره هاي پشتون ، هزاره هاي بلوچ وغيره را مينويسد ، هزاره ها را با مغول به همان سياق ميآورد كه من به آن اعتراض ندارم ، فقط به اين عقيده معتقد تر ميشوم كه هزاره را مستقيمآ با نسل مغول پيوستن لازم نمي پندارم با آنكه در زمان هاي بسيار پيش نه تنها هزاره بلكه ديگر اقوام تورك نيز ارتباط ريشوي با مغول داشته اند بنآ لازم و حتمي ميدانم كه بايد بالاي اصل تورك بودن هزاره مانند ساير شاخه هاي بيشمار اتراك تآكيد نمايم زيراكه اين اصل و واقعيت عيني اتنيكي ميتواند هويت اصلي هزاره را تثبيت نمايد . ما درين ماده “ده” هزاره مغول را در ولايات غور ، فراه ، هرات ، بغلان و سرپل ميآبيم .

يازده - آقاي يزداني عنواني دارد بنام “هزاره هاي حنفي ولايت غور” با احتراميكه به نوشته اين محقق عزيز دارم ، من عمومآ تورك هاي هزاره را بصورت كل يك ميدانم و افتراق مذهب را چندان ارزش نميدهم زيرا شيعه و حنفي ( سني ) هر دو مسلمان و يك خداوند را به عين معني سجده مينمايند . ولي اينكه آن دانشمند تحقيق دقيق كرده كارش اهميت دارد .

دوازده - در ولايت پنجشير تورك هزاره زياد ميباشند و از جانب ديگر درين ولايت توركان سمرقندي هم تشريف دارند .

سيزده - در صفحه 289 كتاب “پژوهشي در تاريخ هزاره “ با تعجب زياد به عنوان “هزاره تاتار“ برخوردم ، زيرا تورك تاتار و تورك هزاره هردو يكي ميباشند و تورك تاتار در ميان اقوام تورك يكي از بزرگترين شاخه ها ميباشد كه مملكت تاتارستان را دارند و در باشقرتستان كه جمهوري تورك هاي باشقرت است نيز تاتار ها زيست مينمايند و مهمتر اينكه كريميا يا جزيره ( قرم ) را كه اعراب بنام “خزينته الدنيا” ناميده اند ، قبل از استيلاي روس ها كاملآ تورك هاي تاتار زيست داشتند و بعداز كوچانيدن اجباري تاتار ها از كريميا در زمان يوسف استالين بار ديگر براي امروز نيز تاتار ها در “قرم” متوطن ميباشند . زماني خان هاي تورك تاتار كه در آن جزيره زيبا يا عروس شهر هاي دنيا قدرت آنرا داشتند كه با تورك هاي عثماني ويا خليفه هاي اسلام در قوه برابري نمايند . براي دانشمند عزيز و گرامي حاج كاظم يزداني دو چيز ضرور است : اولآ مطالعه عميق تاريخ تورك و ثانيآ آموختن زبان توركي ، زيرا در نوشته بسيار پربهاي شان در همين دو خصوص به تاًملات روبرو ميشويم .

چهارده - در ولايات قندوز “كندوز” ، تخار ، و بغلان مردم تورك هاي هزاره با يك كميت قابل ملاحظه وجود دارد و شايد در ولايت تخار اكثريت نسبي باشندگان را همين تورك هاي هزاره تشكيل بدهند ، ساحات خوست و فرنگ آنانيكه زبان اصلي خود را حفظ كرده اند همه به توركي قديم ختائي تكلم مينمايند .

در ولايت قندوز كه اصل كلمه “كندوز” به زبان توركي روز روشن معني ميدهد ، هزاره هاي ده ويران شهرت خاص دارند و آنها به همان توركي قديم هون ها ، كوشاني ها و يفتلي ها تكلم مينمايند . همچنانكه يفتلي هاي بدخشان و هزاره هاي دره كوشان به زبان توركي كوشاني و يفتلي سخن ميگويند . و اين مردم كه بيش از دو هزار سال به اين خاك زيسته اند ، زبان شانرا از دست نداده اند .

پانزده - در يكي از احصائيه هاي جناب ثاقب زاده تحرير شده است كه اكنون در ولايت پروان دوازده قشلاق درحال حاضر به زبان توركي حرف ميزنند و وي آن دهات را به چشم خود ديده است و مسلمآ بگرام كه مركز ويا پايتخت كوشاني ها و كابل پايتخت يفتلي ها بوده است ، اقوام و قبايل تورك به مرور ايام شكل ، رنگ و زبان ديگري براي خود گرفتند .

در مقاله مطول “كابل در پرده هاي تاريخ “ نوشته شد كه اطراف كابل بمناطق چهاردهي وغيره اگر نظر انداخته شود همه چهره هاي توركي هزارگي دارند و دليل آن اينست كه آنها از بقاياي شاهان كوشان و يفتل و نيز از جمله اقوام شان ميباشد .

شانزده - ولايات سمنگان ، باميان ، وردك و ميدان ، يكاولنگ ، ارزگان ، زابل ، غزني ضرورت به بحث ندارد ، زيرا باميان ، غزني و ارزگان مراكز حكام قديم تورك هاي هزاره بودند كه بسي عزيزان غزنيچي به هويت وتاريخ خود معلومات نداشته وخود را از ديگر اقوام ميشمارند كه البته كدام عيبي و گناهي شمرده نميشود .

يك اصطلاح ديگري در كتاب بالا به آن مواجه شدم كلمه “لاچين” بود ، لاچين در مقابل چين قرار دارد چنانچه ميگويند « چين و ماچين » گويا چيني و غيرچيني ويا لاچيني كه همين غيرچيني ها به شمول توركان تبتي همه اتراك و تورك ها ميباشند و اين گروه با آنكه در هر گوشه افغانستان بصورت پراكنده حيات بسر ميبرند ، بزرگترين مركز شان بغلان و بعدآ در اطراف و ساحات قندهار ميباشد . همه كهگداي هاي افغانستان به همين لاچين ها ارتباط دارند و “بخش قابل ملاحظه لاچين ها در زمان فعلي در آذربايجان متوطن ميباشند” .

امير خسرو بلخي ثم دهلوي كه نگارنده مقاله مفصلي در باب ايشان نوشته ام از همين تورك لاچين ميباشد كه خود به زبان ميگويد :

تورك هندوستاني ام من هندويي گويم جواب ***** شكر مصري ندانم كز عرب گويم سخن

از نوشته بالا كه بدون شك مبالغه ، مغالطه و تفوق جويي در آن وجود ندارد ، دانسته ميشود كه مردم تورك هزاره بكدام سطح كميت نفوس داشته و در سرتاسر افغانستان با صلح و صلاح توام با زحمت كشي بي مانند حيات بسر ميبرند و با تمام اقوام افغانستان پيوند هاي ناگسستني دارند .

ذاتآ تورك هاي هزاره مردمان صادق القول ، صميمي ، دلير و زحمت كش ميباشند كه در طول تاريخ افغانستان بيشترين استبداد را از جانب حكومات تفوق جو و ظالم متحمل گرديده اند . توام با انواع استبداد غير انساني از جانب حكومت هاي دوره هاي مختلف ، كوشش شده است كه هزاره ها را از هويت اصلي تاريخي خود نيز بيگانه ساخته و خواستند آنها را مجزاً از هويت توركي شان مطالعه نمايند و شايد اين مفكوره حكومات باشد كه به فحواي مَثَلي « تفرقه بانداز و حكومت كن » مردم تورك هزاره را از پيوندي خوني با ديگر تورك هاي افغانستان دور نگه داشته باشند تا از تآثير كميت تعيين كننده آنها در روند سياسي و اجتماعي افغانستان جلوگيري نمايند . ولي حالا كه هويت ها بصورت تحقيقي آشكارا ميگردد ، هيچ عيبي و گناهي نخواهد بود كه بگوئيم كميت توركهاي افغانستان ( اوزبيگ ، هزاره ، توركمن ، ايماق وغيره ) نقش مهمي را در روند حيات سياسي و اجتماعي جامعه بازي ميكند .

 

با احترام

پنجم اكتوبر 2007 ميلادي

يادداشت : اين بحث فصلي از رساله « تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان »

موًلف - پروفيسور عنايت الله شهراني ،

ويراستار - دكتور همت فاريابي ميباشد .

براي تحرير اين آثار نگارنده آن به بيش از هشتاد ماًخذ مراجعه نموده است كه به چندي از آنها ذيلآ اشاره ميگردد :

 

1 - اكبرنامه ، علامه ابوالفضل علامي ، كتاب پبلشينگ هاوس ، دهلي

2 - مجمع الانساب ، شبانگاره اي ، تهران 1363 هجري شمسي

3 - زين الاخبار ( تاريخ گرديزي ) عبدالحي بن ضحاك گرديزي

4 - خراسان م غبار ، كابل 1998 م

5 - چگونگي استيلاي نظام قبيله سالاري ، پوهاند جلال الدين صديقي كابل 1362 هجري شمسي

6 - نظام اجتماعي مغول ، ولاديمر تسف ، ترجمه شيرين بياني ، ايران 1365 هجري شمسي

7 - افغانستان بعداز اسلام ، پوهاند عبدالحي حبيبي ، تهران 1367 هجري ش

8 - امپراتوري صحرانوردان ، رنه گروسه ، ترجمه عبدالحسين ، ايران 1368 هجري ش

9 - توركان افغانستان ، برهان الدين نامق - “ ناچاپ “

10 - تركستان نامه ، جلد اول و دوم نويسنده بار تولد مترجم كريم كشاورز ، ايران 1366 هجري ش

11 - غزنويان متآخر ، ارموند بوس ورث ، مترجم عبدالوهاب فنائي ، كابل 1367 هجري ش

12 - افغانستان در پنج قرن اخير ، مير محمد صفيق فرهنگ ، پشاور 1367 ش

13 - افغانستان در مسير تاريخ ، غبار - تهران

14 - تاريخ ملي هزاره - تيمورخانوف

15 - هزاره ها و هزارستان - ميتلند ، مترجم محمد اكرم گيزابي

16 - پژوهش در تاريخ هزاره ها ، حسين علي يزداني ( حاج كاظم ) چاپ دوم ، مشهد 1372 ش

17 - اشك خراسان ، سيد مخدوم رهين ، سرطان 1361 ش

18 - هزاره كيست عنايت الله شهرراني

19 - “منم تيمور جهانكشا” ، مارسل بريون ، ترجمه ذبيح الله منصوري ، تهران ، 1364 ش

20 - تاريخ امپراتوري عثماني ، ترجمه - ميرزا ذكي علي آبادي - ايران

21 - سراج التواريخ ، فيض محمد كاتب هزاره - كابل 1331 ش

وغيره مآخذ هاييكه در نوشتن رساله « تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان » رويكرد صورت گرفته است ، تعداد فهرست آن بطور دقيق 87 نسخه ميباشد كه

 

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 15:40 روز چهارشنبه بیستم آبان 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



 

 

         بو قونو افشین قاسم زاده (هارای) شاعیرین،یارادیجی لیغی حاقدا و هابئله اونون کونوللری اوخشایان بیر قوشماسی ایله بزه نیبدیر.بو قونو،بوتون آذربایجانیمیزین خالق شاعیرلرینه و یازارلارینا اوزه لیکله (هارای) جنابلارینا و موغان بولگه سینین گورکملی شاعیرلری (قوجا) و سخاوت قاسم زاده بی لرینه ایتحاف اولونور. 

 

    افشین قاسم زاده(هارای)،اوتوز بیر ایل بوندان اونجه،موغان بولگه سینین قوجا بی لی کندینده دونیایا گوز آچدی.تبریز اوخویوردونون،حئسابداری فاکولته سینده عالی تحصیلی نی باشا بیتیردی.او،ایندی موغان بولگه سین ده ن اوزاق یاشاسادا یئنه کونلو یوردونا و وطنینه باغلی دیر.

بئله بیر ضییالی شاعیر  گنج یاشلارینی یاواش - یاواش آرخادا قویسادا،هله ده کوکسونده ن هارای قوپاریر!خالقینی گورمک ،وطنی نی دورنالار تک حسرت ایله دولانماق اوچون،غربت الیندن هارای چکیر!ظالیم و یابانجی لارین قارشی سیندا دایانیر و گور سسی ایله،داغلارا هارای سالیر. اودلو قلمی ایله،مئشه لرین آصلانی اولور!اوستون ایشلریله کونوللره قوناق اولور.بئله بیر شاعیر تخلوصونو ده(هارای)  سئچیر.

دئمه لی شاعیرین گئنیش دونیاسی و خالقینا گوستره ن درین اینام و محببتی،اونو ائل شاعیری آدلاندیرا بیلیر!نییه کی شاعیرلر اوز دوشونجه لری ایله خالق ایچره یئر دوتورلار،و هابئله خالق لارینین یانیندا اوزلرینه اعتیبار قازانیرلار.منجه او،شاعیر کی،میللتینین آلقیشینی قازانا بیلمه سه!بئله بیر شاعیر،ایچی بوش آغاجا بنزه ییر!

ایندی (هارای) کیمی میللتینه آرخالانان و اونون کئشیینه دوران بیر شاعیر، خالقینین  ایستکلری و آماج لاری اوغروندا گئجه - گوندوز چالیشیر و قارنلیق داخمالارا ایشیق ساچیر.بونو آرخایین لیق لا دئیه بیلره م کی،او،موختلیف سیناق لاردان باشی اوجا چیخیر.منجه بئله بیر اینسان بخته ور بیر اینسان حساب اولور.

من ایسه (هارای) شاعیر حاقدا،یازمالی سوزلر چوخ اولسادا،هله بو قیسا  بیلدیریش له،گنج شاعیریمیزین "کونلوم" باشلیقلیغی قوشغوسونو گتیرمک له سوزومه سون قویورام.بونو آرتیرمالی یام کی،شاعیرین یاردیجیغلاری "هارای غربت الینده ن" اوزه ل وب صحیفه سینده یاییلیر.(هارای) شاعیره ،اوخوجولارینا اوستون باشاریلار دیله ییره م.

                                       ۱۳۸۸/۸/۵ ـ گونش ایلی(یاشیل)    

 

 

 

حسـرتیــن چکدیگیــــم،آی آنـــا یــوردوم

هــر زامــان هیجرینـده یانیبـدی کونلـــوم!

نیسگیللی اولای یین، سینه مــه چـوکـــور

سنسیــز وارلیغیمی دانیبــــدی کونلــــوم!

* * * * * * * * * * * * * **

منلیگیـــم سنـده دیـــر، آتمارام سنـــــی

دوغمادان – دوغماسان ساتمارام سنی

شیریــن ســن، آجی یا! قاتمــارام سنی

آنـــا لایـــلالاریـــن، آنیبــــدی کونلـــــوم!

* * * * * * * * * * * * * **  

"خان چوبان" یار گزیر "موغان"دا- "میل" ده

"سـارای" تک عصمتلی یاریــم وار ائلـــده

اوخونــور نغمــه سی هلـــه ده، دیلـــده

(هارای)-لی بیر حسرت قانیبدی کونلوم!

 

                                                           شئعر:(هارای)

 

                                                                          http://haraye.blogfa.com

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 8:46 روز سه شنبه پنجم آبان 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



 

 

 ملیکان شهرینده اوستاد شهریار آدینا قورولان شئعر فئستیوالینا،چوخلو شئعرلر و مقاله لر گونده ریلمیش دی.من ده اوز نووبه مده،بویوک و داهی اوستادیمیز اوستاد محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار)-ین اولو روحونا بیر غزل ایتحاف ائتمیشدیم ،کی اونو،یئنی ده ن حورمتلی اوخویانلاریمیزین خاطیرینه چاتیریرام.البتته هله بو قورولتایا گوره یئنه یازمالی میز اولاجاق دیر! 

 

چیچـک لندی کونـول مولکو،اوخـور نغمـه سـوز اوستـادی

گـوروراعجـاز ائدیـر سوزلــر،ائدیــر تعظیــم اوز اوستـادی! 

اونـون دوزگـون دریـن عشقی"ثریـا"دیـرسـا،بیـل هـرنـه- 

دووشـور یالـوارمـاغـا،اووسـونلایـا بیلمیـر،قیـز اوستـادی! 

یقین بیل شئعر و عیرفان ایله فتح ائتسه،او،قاف داغین 

نهـایت ده قـویـور دالـدا،اوزونــده ن یــوز-یــوز اوستـادی!

یئنــه بـارلی آغـاج میثـلی اییــر اوز باشینی هــر گـــون 

نـه مغـرور اولـدو بیـر لحظـه،نه ده توتـدو پـوز اوستـادی!   

اوخـوردو هـر زامـان شئعـریـن،دولـوردو گـوزلــری یاشـلا 

یاخیردی سانکی بیر سئودا و عشق آدلی کوز اوستادی!  

ائلــه یوکسـک الهی روتبـه واردیـر هـانسی شاعیــرده! 

اونـو شاعیـر تانیـرسـاق تک!تانیمـادیــق دوز اوستـادی! 

آنـاسی اویـره دن دیلـده،یـازانـدان شئعرینی بیــل کی!

سیخیـر اوز باغرینـا جان تک،هممیشه تبریـز اوستـادی  

(یاشیل) سن ائتمه سن اوز خالقینا خیدمت،اولن چاغدا- 

بئش آرشین بئزده قییمازکی،سنه وئرسین بئز اوستادی!

 

                                           شئعر:عسگر علیائی کلیان(یاشیل) 

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 17:3 روز چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



 

 

 

       ملیکان شهرینده اوستاد شهریار آدینا قورولان فئستیوال سبب اولدو ،بیر سیرا شاعیر یولداشلاریمیز ایله بو  فئستیوالین کناریندا گوروشوموز اولا!بو گوروشلرده موغان بولگه سینین اوچ پارلاق اولدوزو آدلانان شاعیر آرخاداشلاریم :حورمتلی یوسف گلدسته(قوجا) حضرتلری،بختیار علیمرادی(موغان اوغلو) بی و هابئله یاور مجرد جنابلاریلا یاخیندان گوروشدوک.عینی حالدا آشاغیدا یازیلان یازینی بو اوچ سئویملی مسلکداشلاریما سونورام.

 

 

 

  

        یایین آخیر آیی نین سون گونلری یدی،بیر گون ایسه موغان بولگه سینه یوللانیب،آراز چایی نین آرخاسیندا دایانمیشدیم.آراز چایی نین آخار سویو کونلومو خزر دنیزینه ساری چکیردی!قوزئی ده ن اسن یئل منه چاتاندا باشقا بیر حیس ویجودومو آلیردی و خیال قوشومو شیمالی آذربایجانین بوتون شهرلرینه،کندلرینه سوروردو!هابئله قوزئی ده بیر بالاجا قیز اوشاغی کوللاردان آستا - آستا گیلدیک ده ریردی.

 

گور سویون اورتامیزا حیصار اولماغی یندان علاوه،سیاسی سرحدلرین یارانماسی اوره ییمی سیخیردی!او،زامان بیر بئله حسرت ایله یاشادیغیمیزی یالنیز گوز یاشلاریمدا و دویغولاریمدا گوروردوم.

 

فیکره دالمیشدیم،گونش یاواش - یاواش باتی دا گوز اونونده ن ایتیردی،گونشین قیزارتی سی اوفوقده هله ده اوره ییمه اومود یارادییردی!من ایسه فیکر ائدیردیم گونش،بو گون باتیب و گوزلرده ن ایتسه ده و قارانلیق گئجه لر سکوت ایله برابر چوکسه ده،یئنه گلن گون یئنی ده ن دوغولوب و یوردوموزا ایشیق ساچاجاقدیر.آراز چای یندان ال چکه بیلمه ییردیم،کونلومو یالنیز سویا،تورپاغا تاپیشیرمیشدیم!دیگر طرفده ن بالاجا قیز اوشاغی نین گوزلریمین اونونده ن یاواش- یاواش ایتمه سی، منه چوخ آغیر گلیردی!ایچریمده آغلاماغیمی یانیمداکی یولداشلاریما بیلیندیره بیلمه ییر دیم!یولداشلاریم نئچه قدم منده ن گئری قایتمیشدیلار.من ایسه تک لیییمده گومانیم یالنیز گوزلریمده ن سوزولن گوز یاشلاریما گلیردی.

 

خیال ائدیردیم الیمده ایختیاریم اولسایدی،بوتون قوهوم لاریم و تورک سویداشلاریمی موغان دوزلرینده یئرلشدیریب و هر گون دونه - دونه اونلارا باش چکه ردیم!بیر آن یولداشلاریمین بیری چاغیردی:"یولداش یوبانما،گئجه یه قالاریق،ایندی هله بوردان اردبیل شهرینه نئچه ساعات لیق یول قالیبدیر!ائرته کن ده گره ک تهرانا ساری یولا دوشک!"

 

او،زامان بونو حیس ائدیردیم کی منی،یالنیز آراز چایی،خزر دنیزی،ساوالان داغی،قوزئی ده اسن یئل،گیلدیک کوللاری و هابئله او،بالاجا قیز اوشاغی باشا دوشور!اوچ آی بو حادیثه ده ن اوتن ده ن سونرا "آراز ساحیلی" باشلیقلی قوشغونو یازدیم.اوچ آی تامام بو اولایا فیکیرله شیردیم،ایچریمده کوزه رلنیب و آلیشیردیم!

 

او،واختلار منیم نئچه یولداشیم اردبیل،نمین و موغان بولگه لرینده اولسایدی دا،اوره ک یولداشلاریمی آراز چایی،خزر دنیزی،ساوالان داغی،قوزئی ده اسن یئل،گیلدیک کوللاری و او، بالاجا قیز اوشاغی،بیلیردیم!ایللر بویو اوتدو،موغان بولگه سی،حسره تده ن باشقا منه بیر شئی ده پای وئردی!اودا، اورییمده یارانان حسرت لر،سئوینجه چئوریلدی.یاواش - یاواش موغان بولگه سینین،آراز ساحیل لرینده یاشایان اوچ شاعیری،منیم ان یاخین یولداشلاریم اولدو و اونلار اوچ پارلاق اولدوزلاریم آدلاندیلار!

 

کئچمیش زامان دا بیر گنج اولسایدیم دا،ایندی گنج لیک دوورانینی آرخادا قویماقدایام. آمما هله ده گنج و اوشاقلیق چاغلاریمین ائحساس لاری منی اوزو ایله گزدیریرلر!صداقت ایله دئیه بیله ره م کی،چوخلو گئجه لریمی - گوندوزلریمی بو اوچ پارلاق اولدوز کیمی ایشیق ساچان شاعیر یولداشلاریما حصر ائتمیشه م!اونلاری گورمه ینده،اوره ک سوزلرینی ائشیتمه ینده،ائیله بیل بایقوش کیمی دار قفسده باغیریرام!آمما اونلارین عطیرینی دویاندا،اوره ک سوزلرینی دینله ینده،ائحساس آتیم ذیروه لره بویلانارکن،داغلاردان -داشلاردان آشیر،بولاق کیمی جوشورـداشیر،گئجه - گوندوز نغمه قوشور،بوز قوردلار کیمی اوولاشیر!و هابئله قوجا موعللیم دئمیش کن:"موغانا جیران ماهنی سینی" اوخویور!موغان اوغلو بختیارین،آی ساوالان پوئماسینی دیللر ازبری ائدیر.یاور مجردین وولقانا بنزه یه ن غزللرینی کوکسونده ن پوسکورور!...........!!

 

           یازار:عسگر علیائی کلیان(یاشیل)  ـ ۱۷/۰۷/۱۳۸۸ گونش ایلی    

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 12:43 روز شنبه هجدهم مهر 1388
دسته بندی :
لینک مطلب




 

   

 

      اورمو گولونون آرخاسیندا یئرله شن شهرلر و کندلر اوزلریله اوزه ل و گوزه ل بیر طبیعت،دوغال کولتوره ل،تاریخی آبیده لر و هابئله ضییالی،ایستی قانلی، دویغولو،  دوشونجه لی،ادبلی و محببتلی اینسانلار بسله میش لر.من،بونو ایللر بویو بوندان اونجه دویسام دا، اوتن گونلر،یاخین دان حیس ائتدیم.

 

دئمه لی،اوستاد شهریار آدینا،بیرینجی ادبی قورولتای،آذربایجانیمیزین ملیکان شهرینده،زنگین و ان گوزه ل بیر قورولتایا چئوریلدی.

 

تهران،تبریز،اورمو،اردبیل،زنگان،ماراغا،میانا،موغان،خیاو،هئریس،توفارقان،بوستان آوا، کرج،شهریار،قوم،ساوا،قوشاچای،بیناب،عجب شیر،هئشتری،سلماس و هابئله ملیکان شهرینده ن چوخلو ادیب،شاعیر،یازیچی،تدقیقاتچی و ادبییات ماراقلایانلاری بو قورولتایا قاتیلمیشلار.بو قورولتای ۱۳۸۸ نجی گونش ایلینین خزل آیی نین اونوندا ملیکان شهرینین ارشاد اداره سینین ساراییندا کئچیریلدی.قورولتای اوستاد شهریار آدلی درنگین و ملیکان ارشاد اداره سینین تشببوثو ایله و هابئله شهر شوراسی و بلدیه اداره سی نین یاردیمی ایله یوکسک سویه ده قورولدو.

 

بو قورولتای دا چوخلو شاعیرلر،یازارلار و ادبیات تدقیقاتچی لاری و ساز اوستادلاری چیخیش ائتدیلر.اورمو شهرینین دونیا شهرتی قازانمیش اوزانی "آشیق دهقان" سئحیرلی سسی و اینجه صنعتی ایله قورولتایا شنلیک پای گتیردیلر.قوشاچای لی "آشیق باهار" دا گوزه ل و اوره یه یاتان نغمه لریله کونوللری اوخشادیلار.ملیکان شهرینین گنج اوزانی "آشیق علسگر" ده گویجه لی رحمتلی "دده علسگر" ـ ین آدینی یئنی دن  دیلر ازبری ائتدیلر.

 

شاعیرلر نئچه بولومده، اوز هونرلرینی خالقیمیزا گوستردیلر.موغان بولگه سینین پارلاق اولدوزلاری(قوجا موعللیم،بختیار علیمرادی،ساوالان قیزی و ...) گوزه ل و مضمونلو شئعرلریله قورولتایا جان باغیشلادیلار.بویوک و ضییالی تورک عالیمی دوقتور"گونئیلی" جنابلاری دا درین مقاله سی ایله اوستاد شهریارین خالقی ایله اولدوغو صمیمیت و هابئله کوتله وی آنلاملاردان ایستیفاده ائتمه سینی یوکسک سویه ده آچیقلادیلار.

 

تبریز شهرینده ن ایشتیراک ائده ن شاعیرلر،شئعرلریله هامی نی حئیرته دالدیلار. گورکملی "اولکر" خانیم پست مدرنیزم شئعریله قورولتایدا اوچونجو یئر توتدولار.ماراغا شهرینده یاشایان دوشونجه لی شاعیرلریمیز،شیدا نونهال(خزر)خانیم و باراز موعللیم ده یئتگین و دولغون شئعرلریله قورولتایی زنگین ائتدیلر.زنگان شهرینین دونیا گورموش شاعیره سی آیلار خانیم دا درین شئعرلریله اوره کلری واله ائتدیلر.ساوا شهرینین تانینمیش شاعیری "فتح اللهی" جنابلاری اوزه ل و رمانتیک شئعرلریله مجلیسه دویغو یاراتدیلار.اورمونون چیخارلی شاعیری "کریم گل اندام" حضرتلری ادبیات اوزره دانیشیق آپاریب و حئمکتلی سربست شئعرلر اوخودولار.

 

اوستاد شهریارین سئوگیلی یادیگاری، سایین "هادی" بی،درین چیخیشی ایله اوستاد شهریارین خاطیره سینی یادداشلاریمیزدا دیریلتدیلر.

 

داورلر هئیه تینین عوضولرینده ن اولان ،گورکملی تدقیقاتچی و شاعیریمیز سایین "حیدر بیات" جنابلاری،درین معلوماتلار، ایشتیراک ائدنلره وئردیلر و آردیندا بیر پست مدرنیزم شئعریله سوزلرینه سون قویدولار.تانینمیش شاعیر "رسول یونان" شئعرلرین سئچیلمه یی باره ده داورلر هئیه تینین طرفینده ن اوره یه یاتان بیلدیریش وئردیلر. باشقا داورلر هئیه تینین عوضولری،سایین "صبحدل"،"درگاهی" و "همت شهبازی" جنابلاری چئشیدلی چیخیش لاریلا بو قورولتایا گونده ریله ن شئعرلر قونوسوندا بیلدیریش سویله دیلر.

 

ملیکان شهرینین گورکملی مسئوللاری،اینصاف ایله دئسه ک،یاخشی ایستیقبال ائتدیلر و اوز اوره ک سوزلریله قورولتایین آلقیشینی قازاندیلار.

 

حورمتلی یولداشلاریمیز،"فرج زاده" و "مهرعلی علیپور" جنابلاری دا اوزه ل چیخیش ائتدیلر.دئمه لی بو ایکی ضییالی شاعیر ملیکان شهرینین شهریار آدلی درنگینین تاثیرلی عوضلرینده ن اولموشلار.

خالقیمیزین سارسیلماز اراده سی ساییلان سایین "مهدی نعیمی" جنابلاری، شهریار شوناسلیق کلاسلارینی موفقییت له سون قویدوغونا گوره،اوزه ل اودول قازاندیلار. 

 

 

فئستیوالدا یئر توتان آلتی سئچیلمیش اثرلرین یارادانلاری بونلاردان عیبارتدیرلر:

 

۱- ائلیاد موسوی سلماس شهرینده ن

۲-سولماز محمدزاده(ساوالان قیزی) خیاو شهرینده ن

۳-منیره اکبرپوران(اولکر اوجقار)،تبریز شهرینده ن

۴- زمان پاشازاده خیاو شهرینده ن

۵- محمد نوین(باراز)غزل شاعیری،ماراغا شهرینده ن

۶ـ قادر جعفری موغان بولگه سینده ن 

 

آشاغیدا توخونان مووضوع لاری دا،گوزده ن قاچیرمامالی ییق!:

 

ـ قورولتای یوکسک سویه ده قورولدو و چوخلو تورکی شئعرلر اودول قازاندیلار.

ـ فارسجا ایکی غزل ده بو قورولتایدا اودل آلدیلار.

ـیئنی و پست مدرنیزم شئعر داورلر هئیه تینین طرفینده ن قارشی لانمیش و غزل ایله هیجایی شئعر اوزنه یئر تاپانمامیش دی!

ـ اوستاد شهریارین اوزونه عایید اولان شئعرلر ده چوخ آز ایدی!

ـ برنامه نین آپاریجی سی تبریز شهرینده ن گلمیش ایدی و ادبی تورکی دیلینی یاخشی بیلیردی.او،گوزه ل سسی ایله قورولتایا آرخا اولموشدو.

ـ برنامه نین آپاریجی سی،باشقا شاعیرلرده ن ده شئعر اوخویوردو.

ـبوتون شاعیر و یازیچی لار و باشقا ایشتیراک ائده نلر سوزلرینی سویله ییب و شئعرلرینی اوخودولار.آمما بیر نئچه اوزاق یولدان گلمیش شاعیرلرین حتتا آدلاری دا بیر کره تشککور ائتمک اوچون چکیلمه دی!

ـ ملیکان شهرینین ایلک بولواریندا بوتون تورک ادیب شاعیرلرین هئیکللری تیکیلمیش دیر.بئله بیر اونملی ایش یالنیز ملیکان شهرینه عاییددیر.

ـ قورولتای باشلانان زامانلارین سون واختینا دک بیر بالاجا قیز اوشاغی آذربایجانین میللی گئییمیله،سئن ده حضور تاپدیلار.

ـ گورمه لی او زامان اولدو کی قورولتای دا ایشتیراک ائده ن قوجامان و شوهرتلی اوزان،ملیکان شهرینین،ایمام جومعه سی ایله اوپوشدولر!

ـ ملیکان شهرینین مسئوللاری خالقیمیزا آرخالانمیش و عمل لریله بونو ثبوت ائتدیلر. اونلار بوتون اوزاق دان ـ یاخیندان گلن قوناقلارا،نهایت ایله حورمت ائتدیلر.

 

 

             کرج شهری ـ ع.علیائی کلیان(یاشیل) ـ۱۲/۰۷/۱۳۸۸ گونش ایلی

 

حورمتلی یولداشلار،بو قونونو تکمیل لشدیرمک اوچون، ده یرلی اونرلرینیزه گوز دیکمیشم.قورولتایا گونده ریلن شئعرلر گلن قونولاردا یازیلاجاقدیر.

 

 


 

 

فئستیوالا باغلی اولان باشقا یازیلار:

 

                   

                               " کونول ذیروه سی"                                     

 

    بو دویغوسل قیسا مطلبی،عشق ایله خیاو بولگه سینده ن ملیکان شهرینه تشریف گتیره ن قوجامان یازار و شاعیریمیز سایین"اثنی عشری" جنابلارینا ایتحاف ائدیره م. 

  

 

 

        قوجا کیشی نین گوزله رینده ن هر نه یی دویماق اولوردو،او،یالنیز اوزو ایله بیر سینه لیک سوز گتیرمیش دی!اونون حئیران باخیش لاری،کووره ک کونوللری اویوردو!ساکیت یئریشی،آستاجا ترپه نیشی،مئهریبان باخیشی هر بیر ویجدانلی اینسانا خوش گلیردی.او،موغان بولگه سینین خیاو شهرینده ن،ملیکان شهرینه اوز گتیرمیش دی،اولسون کی اوردا،اوره ک سوزلرینی ماوی گویلرده آختاردیغی،آمما یئرده تاپدیغی شاعیر و یازیچی یولداشلارینا سویله یه بیلسین!

 

او،"آذربایجان تاریخی" آدلی قالین حجم لی کیتابینی اوزو ایله گزدیریردی.بیلمیره م یازیق قوجا نه قده ر واخت بئله بیر حجم لی کیتابین یازیلماسینا صرف ائتمیش دی. نه بیلیم،اونون طالعی ده اوزو کیمی قوجالمیش دی!اونون آستا یئریشی،قوجامان خالق شاعیری "بالاش آذر اوغلو" - نون یئریشینه بنزه ییردی.

 

فئستیوال سونا چاتمیش دی،قوجا کیشی نی میکروفون آرخاسینا سس له ین اولمامیشدی.سون واخت لارا دک، قوجا تک قالیب،داهادا بئزیکمیش دی!موغان بولگه سینین باشقا شاعیرلری اولماسایدی،اونو،بیرده کیمسه دانیشدیراجاق ایدی!اونون،سئحیرلی اوره ک سیررینی کیم آچاجاق ایدی!کونلونو کیم آلاجاق ایدی!آخی بویونا کیم اوخشایاجاق ایدی!اونو،ایستیقبال ائده ن کیم اولاجاق ایدی!

 

نه بیلیم،بلکه دونیا گورموش و اوزونه زمانه توزو قونموش و آلنی قیریشلانمیش آغ  ـ بیرچک بیر قادین لئچه یینه بورونرکن،اونو،قارشی لایاجاق ایدی!

یوخسادا سسسیز ـ سمیرسیز بیر داخما و یالنیز کرپیچ دیوارلار سکوت ایچره اونا قولاق یولداشی اولاجاق ایدی!!شاید قوجا کیشی نین کووره ک کونلو ساوالان ایله سهند داغلارینیین ذیروه لرینه یول آچاجاق ایدی!یوخسادا خیال گویرچینی ایله طالئعینین کوسوب و آزغین دوشن کووشن لرینی دونه ـ دونه آختاراجاق ایدی!یوخسادا قوجا کیشی،ابدی بیر حیاتا یول تاپاجاق ایدی.............................!!

 

                                        یازار:عسگر علیائی کلیان(یاشیل)

                                  کرج شهری ـ آخشام چاغی ـ۱۴/۰۷/۱۳۸۸

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 19:47 روز دوشنبه سیزدهم مهر 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



 

 

    داریخارام سحر چاغی قارا دومان -

 

             وطنیمین داغلارینا چوکن زامان!

 

                    کاریخارام،گوزلریمین قارشی سیندا -

 

                                   ناحاق یئره آغیزلاری تیکن زامان.

 

  

      آه چکره م! حسرتیله عزیز آنا،

 

                  گوزلرینی جیغیرلارا دیکن زامان!

 

                                    کدرلننم قارداشینین فراغیندا،

 

                                     یازیق باجی گوز یاشینی توکن زامان.

    

 

      آغلایارام،

 

             اوغول دردی شیمشاد کیمی آتا بیلین -

 

                           آغیرلاییب بوکن زامان.

 

                                       اولارام بیر نیسگیل داغی،

 

                                                 مرد ایگیتلر دوستاقلاردا -

 

                                                        ائل دردیله چوکن زامان!

 

 

      آلیشارام،تارلالارین حاصیلینی،

 

                قارانلیقدا زیل دونقوزلار سوکن زامان!

 

                          سئوینه ره م یئنه بیر گون (یاشیل) توخوم ـ

 

                                                   آذربایجان تورپاغینا اکن زامان!

 

                                                                              شئعر:(یاشیل)

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 23:15 روز چهارشنبه یکم مهر 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



  

 

   چالیشقان شاعیریمیز، رحمتلی محسن بحر بگی(یانار) آرخاداشیمیزین نیسگیللی دونیا ده ییشمه سی قیرخ گون اولدو!البتته بو ایتگی یانار موعللیم ین عاییله عوضولرینه و هابئله اونون ادیب یولداشلارینا آغیر بیر ضایعه دیر.نییه کی،اونون عاییله سی و اوزه لیکله هادی بی،باشی کسیک گویرچین کیمی اوزونو اودا - کوزه آتدی!السون کی مئهریبان آتاسینین عطرینی، یانار چیراغین شاعیر و ادیب یولداشلاریندان دویسون.بئله بیر یانیقلی و یانقیلی آختاریشی من،هادی بی یین یازیلاریندا گوردوم.آمما حزین ـ حزین آغلاسام دا دیله گتیره بیلمه دیم!

 

یانار قارداشیمیزین نیسگیللی اولومونه قارشی، اونون شاعیر و ادیب یولداشلاری چئشیدلی سایت و سیته لرده  اوزه ل قوشغولاری ایله و یازیلاریلا طنطنه لی یاس ساخلادیلار. او جومله:ده یرلی و ائحساسلی شاعیر و یازیچی قلمداشیمیز (توتقون)بی،(چنگی)جنابلاری،(قوجا)موعللیم،(یاور)بی و ... اوره ک سوزلرینی گورکملی سویله دیلر.

 

ایندی یانار قارداشیمیزین اولدوزلار کیمی آخیب و جیسمی گوزلریمیزین اونونده ن ایتمه یی قیرخ گونه چاتدی.اونون موحترم و ضییالی عاییله سی اوزه ل بیر مراسیم قویدولار.دئمه لی یانار آرخاداشیمیزین ان یاخین و سئوگیلی دوستو (توتقون) بی گوزه ل بیر قوشغو و ده یرلی بیر مقاله یازدیلار.

 

آشاغیدا گلن اوره ک دویونتولری توتقون مسلکداشیمیزین یانار موعللیمین قیرخی موناسیبتیله و اونون اولو روحونا ایتحاف ائتدیی بیر چئشیدلی مقاله دیر.
 
شاعیر توتقون ،یازیلای نینن آرخاسیندا گلن قوشغو سوندا،بیر سیرا شاعیرلرین آدینی آپاریر!آمما هیچ اوزونه بیر توخونماییر.بو دا،شاعیرین اینام و داورانیشینا باغلی دیر.البتته شاعیر چنگی بیر بند بو قوشغویا پیغام لاردا آرتیریر کی یئرلی اولاراق، حورمتلی توتقون بی یین آدینی دا خاطیرلاییر و شاعیرلر طرفینده ن بو ایدیعاسیز شاعیر و یازیچی آرخاداشیمیزا دا میننتدارلیغیمیزی بیلدیر.
 
 
ایندی رحمتلی یانار موعللیمین روحونو صلوات ایله خاطیرلاییریق.توتقون حضرتلرینه و یانار موعللیم ین عاییله سینه اولو تانری دان صبیر دیله ییریک.باشقا شاعیر و ادیب دوستلاریمیز ها بئله:قوجا،چنگی،یاور  و بوتون یانار عشقیله یانان دوستلارا جان ساغلیغی آرزولاییریق.         
                 
 
                                                                                                   (یاشیل) ـ ۲۵/۰۶/۱۳۸۸
 
 
 
 
                                    <<آیریليق، آيريليق، آمان آيريليق

                                                            هر بير دردده ن اولور يامان آيريليق>>                                          

 

 سايغي لی دوستوموز محسن بهر بيگي (يانار) ين سارسيديجي آيريليغيندان قيرخ گون اؤتدو! هله ده بو آيريليغا اينانماق اولمور. آما آتالار دئميشكن :

 

"سو گله ر آخار گئده ر         يار گله ر باخار گئده ر

 بو دونيا بير پنجره دير       هر گله ن باخار گئده ر."

  

 ازه لده ن نئچه ـ نئچه  اينسان اوغوللاري بو فاني دونيايا گليب گئديب؛ آنجاق چوخ آز اينسانلار دونيادان كوچدوكده ن سونرا دا ائللري نين يادداشيندا ياشاميشلار. يانار معليم ايسه او اونودولماز اينسانلاردان بيريسي ايدي. بو ايتگي ني يانار به ي ين عاييله سينه و بوتون اونو سئونله ره و آذربايجان ادبيياچيلار توپلومونا باش ساغليغي وئريب، اولو تانريدان او سئوگيلي دوستوموزا باغيش ديله يه ره ك، قالارغي دونيادا يوكونون يونگول اولماسي ديله يينده ييك. روحو شاد، مزاري نورلا دولسون.

 

سنسیز 

 

گؤزلریم‎دن اولــــدوز آخیر

ایچیمی یانــــدیریب، یاخیر

هارایلیــــرام، دور گل آخیر

 باغریم اولوبـــدو قان سنسیز!

 داریخیــــرام یامان سنسیز!

 

 

تک قالمیشام گؤزدن ایراق

گلمز ندن سنـــدن سوراق

هیجران منه قـوروب دوزاق

صبریم اولـوب تالان سنسیز !

داریخیــــرام یامان سنسیز!

 

 

سؤز وئـرمیشدین بیـرگه اؤلک

نــــــدن، منی قویوبسان تک؟!

ای اینجـه روح، کـؤوره‎ک اوره‎ک

اولــــــــدو منه، اولان سنسیز!

داریخیــــــــرام یامان سنسیز!

 

 

یامان گونــــــده منی آتدین

گونش کیمی گئـدیب، باتدین

کوهنه یارامی قاوراتـــــدین

سیخیـــــر منی زامان سنسیز!

داریخیــــــرام یامان سنسیز!

 

 

قالیبدیر قاپــــــی دا گؤزوم

"یانار"اولــــوب، یانار سؤزوم

آخــــــی، سنسیز نئجه دؤزوم

یوخ دردیمـــــــی قانان سنسیز!

داریخیــــــــــرام یامان سنسیز!

 

 

دیریل، گل!بیــــر، ساغ اوللاشاق

ساغلیغین تک، قوجاقــــــلاشاق

اوزوم ـ اوزونــــــــده آغـــلاشــاق

قــــــــــویما، قالام آمان سنسیز!

داریخیـــــــــــرام یامان سنسیز!

 

 

اوتـاغین بیر بوجاغینـــــــــــدا،

یانار شمعین سایاغینـــــــــدا ،

سیزلار سنین فراغینــــــــــــدا

آغلار، دئیــــــــــه ر آنان سنسیز!

داریخیـــــــــــرام یامان سنسیز!

 

 

سنسیز گئجم ـ گونـــدوزوم یوخ

گئــــــــده‎م وطنـــه اوزوم یوخ

سوروشسالارباخ، سؤزوم یــــوخ

"بورزه‎لــی"(۱) لــــر اینان سنسیز!

داریخیــــــــــرام یامـان سنسیز!

 

 

بیر سس چکدیـــم سسلـردن باش

دینله ییب، دیسکندی داغ ـ داش

نئــی دوداق‎دا، گـؤزلـردن یاش

آخیتــــــدی هئی چوبان سنسیز!

داریخیــــــــــرام یامان سنسیز!

 

 

گولمه‎سین دای، گوللــــو باغلار

یاسا باتسین اولـو داغـــــــــلار

دای، آخماسین گور بـولاغـــلار 

قالـــــــدی یایلاق، آران سنسیز!

داریخیــــــــــرام یامان سنسیز!

 

 

توپـــــــلاشدی یار و یولداشلار

سؤی، سؤیلـــــه‎دی قارانقوشلار

"چنگــــــی"کیمی آرخاداشلار

چکدیلــــــــــــر الامان سنسیز!

داریخیــــــــــرام یامان سنسیز!

 

 

ساوریلدی باشا تورپــــــــاقلار

سارالــــــدی"یاشیل" یارپاقــلار

هارایـــــــــلار کؤکسونو داغلار

قاری"قــــــوجا"، جاوان سنسیز!

داریخیـــــــــــرام یامان سنسیز!

 

 

"یاور" یانیب، گلــــــدی سؤزه

قان یاش تؤکــوب گؤزدن، اوزه

بو، آغیر ایتگـــــــــی‎یه دؤزه ،

کیمسه ده یوخ تــــــوان سنسیز!

داریخیـــــــــرام یامان سنسیز!(۲)

 

 

   بنـــزه ره م (توتقــون) گوللـــــره  

         گــوز یاشیــــم دونـــدو سئلــــره        

   اوخشــــادیـــم،دئــــدیم ائـللــــره  

     یوخـــدو مـن تک قـالان سنسیــز! 

   داریخیــــرام یـامــــان سنسیــــز! 

 

یازان و قوشغونو قوشان:توتقون


ایضاحلار:

(۱)ـ ورزقان شهری نین باتی یؤنونون، ۳۰ کیلومئتیرلیینده یئرلشن جوشون کندینده ایکی قابا و گئنیش داغ آدی دیر کی، رحمت لیک "یانار" ان اوشاقلیق چاغلاریندان اونلار ایله دوموک اولموش، ائله جه ده، قاراداغا گئده رکن، "بورزه‎لی"لری گؤرمه میش اولمازایدی.

(۲) - قیرخ ایل مهربان بیر قارداش کیمی درد، کده ر و هاییم دا، واییمدا قئیدیمه قالان عزیز دوستوم محسن بحربگی "یانار" جنابلاری نین یاندیریجی آیریلیغیندا.

ادبی ایضاحلار:

- محسن بحر بگی(یانار): آذربایجانیمیزین چیخارلی شاعیر و یازیچی سی،رحمتلی محسن بحر بگی و یانار تخلوصو ایله تانینان شاعیر     ۱۳/     گونش ایلینده جنوبی آذربایجانین ورزقان آدلی شهرینین کندلرینده دونیایا گوز آچدی.او،آغیر بیر خسته لیک ده ن سونرا، ۱۳۸۸  گونش ایلینده دونیایا سون قویدو.اینترنت اوزره "شیمشک" ادبی اوزه ل تورکی وب صحیفه اونا باغلی دیر.

ـ چنگی: "رضا دهقان"و ها بئله (چنگی) تخلوصو ایله تانینان موعاصیر شاعیر، ایندی  آذربایجانمیمزین "علمدار گرگر" شهرینده حیات سورور.اینترنت اوزره "قوجا قارتال" وب صحیفه نین گورکملی مودیری دیر. 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 21:6 روز چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



 

 

          رحمتلی <<صمد وورغون >> ـ ون شئعرینه اوزومده ن بیر تضمین

                                                  <<دئمه سوسدو روبابیمین تئللری

                                                   هر پرده ده بیر نواسی وار اونون>>

  

اینجـــه روحــــوم قانــــاد چالیب،اوچســـا دا!

 

ظــولــم الینــــده ن نـالـه چکیب قاچســـا دا!

 

اولــــــــدوزلاردا اوزونــــــه یئــــــر آچســـا دا!

 

<<وطـن آدلـی بیــر یـوواسی وار اونـون>>

 

 

 

مـلکـلــــریــــن قــانــــادینــــــا مینســـــه ده

 

هـــــاوالانـیـب اوزایـــــــلاردا ائـنـســــــه ده!

 

عـلاقــه سی بـو کـــوره ده ن دونســــه ده

 

مجنـــون کیمــی بیــر لئیـلاسی وار اونـون!

 

 

 

آغیـــر بیــــر درد ویـجـــودونـــــو آلســــا دا!

 

(یاشیل) طبعی هئی سارالیب سولسا دا

 

یالقیـــز اولــوب یـولــونــــدا تـک قالســا دا!

 

بیـر سوزونون میــن صــداسی وار اونـــون!

 

                                                      شئعر:(یاشیل)

 

 

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 17:19 روز چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



 

گیریش:

بیلدییینیزه گوره تورک دیلی،موختلیف لهجه لرده ن یارانیب دیر.عینی حالدا اوتوز دان علاوه اولان باشقا دانیشیق و ادبی لهجه لر بو ساحه ده اینکیشاف ائدیر.تورکی دیلینین ان چئشیدلی لهجه لریندن بیری ده اوزبک تورکجه سی دیر.اوزبک تورکجه سی "اوزبکیستان" اولکه سینده ن علاوه "افغانیستان" ـ ین قوزئی و اورتا بولگه لرینده اوزه لیکله:"فاریاب"،"بلخ"،"جوزجان" و ... ولایت لرینده اهالی نین اکثریت دیلی ساییلیر.

 

ایندی سککیز میلیون دان آرتیق تورک دیلداشلاریمیز "افغانیستان" اولکه سینده یاشاییرلار.اونلارین اکثریتی اوزبک تورکلری دیر."افغانیستان" دا یاشایان اوزبک تورکلری اوزلرینه اولان اوزه ل یازی قایدالاری ایله ادبی ساحه لرده چیخیش ائدیرلر.

دئمه لی "طالیب" ـ لر حاکیمییتینده ن سونرا "افغانیستان" دا حاکیم اولان شرایط ده ن آسیلی اوزبک تورکجه سی بو اولکه نین اوچونجو میللی دیلی،حاکمییت طرفینده ن نظره آلیندی.بو اولکه نین موختلیف بیلیم یورد(اوخو یورد) لاریندا ها بئله "بلخ " و "فاریاب" بیلیم یوردلاریندا اوزبک تورکجه سی آکادئمیک سویه ده اوزنه یئر آچدی.

 

اونلارین ایندی دانیشیق لهجه لری "اوزبکیستان"دا یاشایان تورکلرین دانیشیق لهجه لری ایله بیر آز فرقلی اولسا دا ، آمما ادبی ساحه ده "اوزبکیستان"دا اولان یازی قایدالاری عمومییتله "افغانیستان" اوزبک تورکلری اوزره رعایت اولونور.دئمه لی ایندی "گونئی تورکیستان"دا ایشله نیله ن یازی قایدالاری "اوزبکیستان"دا ایره لی سورولن یازی قایدالاری ایله هیچ فرقی یوخدور.آنجاق "افغانیستان"  تورکلری ایچره عرب کوکلو الیفبا دان قوللانیلیر،آمما "اوزبکیستان"دا ایشله نیله ن الیفبا،لاتین الیفباسی دیر.

 

اوزه للیکله ایندی "افغانیستان" ـ ین موختلیف عالیم،تدقیقاتچی،یازار،شاعیر و ژورنالیست لری  واسیطه سی ایله چئشیدلی اثرلر ایشیق اوزو گورموش و یوخسادا یاییلماغا حاضیرلانمیش لار.اینترنت اوزره گورکملی سایت لار و سیته لر بو ده یرلی عالیم،یازار  شاعیر و ادبییات ماراقلی لارینین توسط ایله یارانمیش و "افغانیستان"دا یاشایان اوزبک تورکلرینین دونیا تورکلری ایله ایلگی باغلاماغین دا ، ان مهم تاثیر بوراخ میش لار.

 

"افغانیستان"دا گئده ن اوزبک تورکجه سی ساحه سینده عئلمی و ادبی اینکیشاف اونلارین گورکملی عالیم،تدقیقاتچی،یازار و شاعیرلرینه باغلی دیر.بونلاردان شهرتلی اوستادیمیز پروفئسور"محمد عالیم لبیب" ده ن آد چکمک اولار.

 

بو باشلانغیجین آردیندا بیر قیسا  بیوقئرافی اوستاد "محمد عالیم لبیب" ده ن    گتیرمک ایله،بوتون اوزبک تورکجه سینین ضییالی عالیم لرینه، ها بئله بو قیسا بیوقئرافی نین حاضیرلاماغیندا الیم ده ن دوتان حورمتلی عالیم و شاعیر دیلداشیمیز اوستاد "همایون خیری" حضرتلرینه تشککورلریمی بیلدیریره م.  

                                                                                             "یاشیل"

 

 

 پروفیسور" سید محمد عالم لبیب"ـ نینگ

قیسقه  بیوگرافی سی 


  
  سیّد توردی اۉغلی،" سیّد محمّد عالم لبیب" ـ ش.هـ ۱۳۳۶- ییل فاریاب ولایتیگه قره شلی اندخوی اولوسواللیگی نینگ خانچهارباغ قیشلاغی (حاضر اولوسواللیک)ده ، بیر ضیالی روحاني عایله ده دنیاگه کېلدی. باشلنغیچ معلوماتنی خانچهار باغ مکتبیده آلیب، ۱۳۵۵- ییلده اندخوی ابومسلم لیسه سینی عالي درجه ده بیتیردی . ۱۳۵۶- ییلده کابل یونیورسیته سی ادبیات و انساني علملر فاکولته سی نینگ دري تیل و ادبیاتی بۉلیمیده اۉقیشگه کیردی. اۉشه ییل نینگ اۉزیده دولت تامانیدن عالي تحصیلات آلیشی اوچون روسیه مملکتیگه ییباریلدی. ۱۳۶۳-ییل مذکور اولکه ده عالي تحصیلاتینی بیتیریب ، ادبیاتشناسلیک ساحه سی بۉییچه فیــلالوجی علملری ماستری عنوانینی کسب اېتیب ، ماستر لیک دیپلـومینـی آلیشگه اېریشدی .
    "
سیّد محمّد عالم لبیب"، ۱۳۶۳- ییلدن ۱۳۷۱- ییل نینگ آخریگچه کابل یونیورسیته سی تیل و ادبیات فاکولته سی نینگ ،اۉشه زمان ینگی تشکیل اېتیلگن ، اۉزبېک تیلی و ادبیاتی بۉلیمی ده استاد بۉلیب تدریس قیلدی ،۱۳۷۲- ییلدن باشلب                  
۱۳۸۲ـ يیلگه قدر بلخ یونیورسیته سی ادبیات و انساني علملر فاکولته سیده،  ۱۳۸۲ـ يیلدن ۱۳۸۵ ـ يیل نینگ باشلریگچه فارياب عالي اۉقوو يورتیده استاد لیک وظیفه سینی بجریب کېلدی.۱۳۸۵ـ يیلدن بوکونگه  قدر تخاريونیورسیته سی  رییسی صفتیده ایشلب همده علمي-ادبي فعاليتلریگه دوام اېتتیریب کېلماقده.شونینگدېک،  او ۱۳۸۰و ۱۳۸۱- ییللری ،  بلخ یونیورسیته سی  و1385 -1387 ییللری تخاریونیورسیته سی رئیسی صفتیده هم وظیفه بجردی.
       پروفیسور"
سیّد محمّد عالم لبیب اۉزبېک و دري تیللریده شعر یازه دی. اونینگ یازگن شعرلری ۱۳۵۱- ییلدن بویان مملکت پایتختی کابل و ایریم ولایتلر مطبوعاتیده  همده قۉشنی اولکه لرده چیقه یاتگن بعضی بیر نشریه لرده چاپ اېتیلیب کېلماقده . اونینگ اۉزبېک تیلیده گی شعر لریدن بیر توپلم «سۉز اینجو لری » نامی بیلن افغانستان یازووچیلری اویوشمه سی تامانیدن ۱۳۶۸- ییل نشر اېتیلگن اېدی،  ایکّینچی مجموعه اېسه «تويغولریم، قیغولریم» عنوانی آستید۱۳۸۴ـ يیل مزارشریف شهریده چاپدن چیقدی.قۉلینگیزده گی تۉپلم اېسه شاعرنینگ اۉزبېک ودري تیللریده گی شعرلریدن تنلنگن پارچه لرنی اۉزایچیگه آله دی.بوتۉپلمده، کۉپینچه يوقاریده اېسلتیب اۉتیلگن مجموعه لرگه کیرگن شعرلردن تشقری،  بیرقطارشعرلربیرینچی بارادبسېورلر دقتیگه حواله قیلینماقده.
      استاد " سید محمد عالم
 لبیب" ، ادبیات نظریه سی، ادبي ـ بدیعي تنقید ، اۉزبېک ادبیاتی تاریخی ، تیلشناسلیک و شو کبی، تاریخي و اجتماعي موضوعلر گه عاید بیر قطار رساله و مقاله لر مؤلفی هم دیر . همده شو موضوعـلرده بۉلگن کۉپ اثر لرنی خارجي منبعلردن دري و اۉزبېک تیللریگه ترجمه قیلیب ، نشر گه تاپشیرگن. اونینگ علمی ـ تحقیقي اثر لری همده علمي ترجمه لری « انیس »،  «هیواد»،  «ندای اسلام »،    «جنبش»،  «راه» وباشقه جریده و  روزنامه لر؛  « عرفان »،  « اجتماعي علوم»،   «بلخ»، «یاغدو»، «صبا»، «خراسان»، و«چاووش»کبی علمي و ادبي مجله لرده ، باسیلیب چیقـقن.

 

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت 19:4 روز سه شنبه سوم شهریور 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



 

نئچه گون اولماماغیمدان باغلی، آجی بیر اولایی بیر نئچه گون گئج دویدوم.آمما بو آغیر ضاییعه عزیز و ایستکلی شاعیر و یازار یولداشیمیز محسن بحر بگی(یانار) جنابلاری نین واخت سیز دونیادان کوچمه سی ایدی.

من "یانار " شاعیر ایله اینترنئت اوزره تانیش اولموشدوم!آنجاق اونو،اوزومه ان یاخین بیر مسلکداش بیلردیم.اونون سئویملی دونیاسی بیزه ده گوزه ل گله ردی."یانار" شاعیر ایله تانیشلیغیم منی هممیشه دویغولاندیراردی!

اونون، اینترنئت ساحه سینده ده یرلی ادبی فعالییتی، جنوب ادبییاتیندا تقدیره لایق ایدی.او،اجتماعی و سیاسی اولای لارلا قارشی، اوستون چیخیش ائده ردی."یانار" قلم داشیمیزین "یانار" عونوانلی وب صحیفه سینده "دوغو تورکیستان" ایله باغلی "اویغور " تورکلرینه گئده ن ناحاقسیزلیق لاری یئرلی اولاراق قلمه آلیب و اوندان اوستون سویه ده مودافیعه ائتمیش ایدی.دئمه لی بو یازی و گوستردییی گورونتولر اونون آخیرینجی یازیلاریندان عیبارت دیر.

 

رحمتلی محسن بحر بگی( "یانار"تخلوصو ایله تانینان شاعیر)، ۱۳۸۸ نجی گونش ایلینین مرداد آیی نین ایگیرمی سینده بئیین خسته لییی ایله دونیاسینی ده ییشدی.اونون ان یاخین سیرداش لاریندان اولان شاعیر و یازار حورمتلی "توتقون " بی، نئچه گون بوندان اونجه "یانار" حضرتلری نین آغیر خسته لییه معروض قالدیغیندان سوز گتیرمیش دی.دئمه لی اونون منه و باشقا یولداشلارا یازدیغی گوزه ل و اوره یه یاتان پیغام لاری دا، اونون ایچری سی نین آری- دورو اولدوغونو گوستریردی.اونون پیغام لاریندان اولاراق بیر نئچه سینی "آلقیش" سیته سینده ن اورنک گتیرمک له، بئله بیر ضییالی عالیم و اینسان سئور قلمداشیمیزین دونیا ده ییشمه سینی تسلییت دئیه رکن، قالانلارا باش ساغلیغی دیله ییریک.

 

حکیم"تیلیم خان" قونولاریندا ایکی پیغام موختلیف تاریخ لرده "یانار" موعللیم ین الیله کامئنت لرده یازیلمیش کی بوندان عیبارت دیر:

نویسنده: "یانار"
پنجشنبه 8 مرداد1388 ساعت: 17:54
حرمتلی "یاشیل" جنابلاری
شکیللرده ن بللی اولدوغو کیمی حکیم "تئلیم خانین" قورولتایی بیر معنوی و دویغولو بیر فضادا کئچیریلیب .تاسفله بیزلر او یغینجاقدان محروم قالمیشیقسادا، اما اوره گیمیز سیزینله اولوب بورادا سیزلرین هامینیزا عاشیق گؤنشیله بیرلیکده جان ساغلیغی و ایشلرینیزده خوش اوغورلار دیله ییره م.

یاشیل:حورمتلی یازیچی و شاعیر دوستوموز "یانار" موعللیم،دوغرو معنادا سیزلرین هر هامی نیزین یئری بوش ایدی.آمما بونو بیلین کی هر هامینیزدان صوحبت گلدی و بیز یولدا اینتئرنت اوزره فعالییت ائدن شاعیرلردن سوز آچدیق!
 
 
نویسنده: "یانار"
دوشنبه 29 تیر1388 ساعت: 23:53
حرمتلی "یاشیل" بی جنابلاری

حکیم تئلییم خان قورولتایینین نئجه کئچدیگینی وئبینیزه گتیردیگینیزه گؤره سیزده ن منتدارام اومورام ائلین اولو شخصیتلرین تانیتدیرماقدا بونداندا چوخ چالیشقان و باجاریقلی اولاسینیز اللر وار سیزلره اییی نائلییتلر آرزولاییرام.

یاشیل:حورمتلی یازار و شاعیر یولداشیم "یانار" موعللیم.سیزدن ده اونرلرینیز اوچون میننتدارام.
 
 
 
یازی لاردان بللی دیر کی اونون دوستلاریلا ایلگی قورماغی و هابئله تئر - تئز اونلار ایله دانیشماغی و ده یرلی اویود و اونرلری، بوتون یولداشلاری ایچره مارقلا قارشی لاناردی.او جور کی گورونور، "یانار" قلمداش و مسلکداشیمیز، اون ایکی گون دونیاسینی ده ییشمه میش ده ن اونجه، کونوللری اوخشایان بیر پیغام ایله بیزده ن یاد ائتمیش دی.نه بیلیم! یوخسادا شاعیر "چنگی " دئمیشکن: او، بیلیرمیش تئزلی یولداشلاریندان و آنا وطنین ده ن آیریلاجاق می؟!کی داغلارلا ویداعلاشیرمیش و یولداشلاریلا تئز- تئز گوروشورموش!!
 
 
ایندی سئویملی دوستوموز،ووقارلی یازار وشاعیریمیز،ایستکلی قلمداشیمیز،ائحساسلی و درین دوشونجه لی ضییالی بیر مسلکداشیمیز  بو دونیادان کوچسه ده ،اونون دوستلاریلا باغلادیغی ایلگی لر قیریلماییب و انون ادبی،کولتوره ل و توپلومسال ساحه لرده ائتدییی چیخیش لار و یازدیغی اثرلر ایللر بویو یاشایاجاقدیر.
 
تاسوفله هئچ بیلمیردیم "یانار " و " گوزگو " وب صحیفه لرینده حئیرت ایله "محسن" قارداشیمین اینانیلماز و واخت سیز اولومونو "توتقون" بی ایله، او،رحمتلی نین عاییله سینه صبیر دیله یه جه یم!یوخسادا دویونجا حزین - حزین آغلایاجاغام و بئله بیر شاعیر دوستوموزون نیسگیلی دونیادان گئتمه سینی هارایلایاجاغام!کامئنت لرده قویدوغوم سوزجوکلری بیرده گتیرمک له سوزومه سون قویورام.
 
 
 
نویسنده:" یاشیل" دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت: 11:36

              "آغلار هئی"!!
اوره ییمین پارچا-پارچا یاراسین
"توتقون" ایله شاعیر دوستلار باغلار هئی!!
یامان گونده "یانار" چیراق اولسام دا!
قبریم اوسته گلن دوستلار آغلار هئی!!

بیلیره م کی اونودولماز سوزلریم
جیغیرلاردا یول گوسترر ایزلریم
قارانلیقدا گونش دوغان گوزلریم!
-دویغولاریم چشمه کیمی چاغلار هئی!!
                                      ... چاغلار هئی!!
                                                   ... چاغلار هئی!!


"تانری باغیشلایاندیر"
حورمتلی و سئوگیلی قارداشیم "توتقون " بی
نئچه گون اولماماغیمدان آسیلی اوره ک بندیمیز ساییلان "یانار" موعللیم -ین واخت سیز دونیادان کوچمه سی، منی ده سارسیلتدی.نییه کی ائل اوغلو "یانار" حضرتلری سیزین کیمی ووقارلی،دویغولو،درین دوشونجه لی و ضییالی مفکوره لی بیر اینسان ایدی.
اونون قلمی هممیشه عدالتسیزلییه قارشی جبهه دوتاردی."یانار" مسلکداشیمیزین آخرینجی قونوسو "اویغور" تورکلرینه گئده ن عدالت سیزلیک لرده ن سوز آچمیشدی!اونون اومانیستی باخیش لاریندا اولان اینسان سئورلیک اوستون بیر یئر دوتموشدور.
بو آغیر اولایی اوره کده ن تسلییت دئمک له، بوتون قالانلارا،او جومله دن :حورمتلی "یانار" قارداشیمیزین موحتره م عاییله سینه و اوزه لیکله سیزه اولو تانریمیزدان صبیر دیله ییره م. روحو شاد و قبرینه ایشیق ساچسین اینشاالله.
درین حورمتلرله "یاشیل"

ایضاح:نه بیلیم من بو باش ساغلیغی نی "یانار " قارداشیمیزین ان یاخین مسلکداشی "توتقون " بی یین "گوزگو" عونوانلی سیته سینده یازمیشدیم.آنجاق منیم محسن بهر بیگی "یانار " موعللیم ایله تانیشلیغیم قیسا زامان اوزره اینترنت واسیطه سیله اولسا دا اونو اوزومه ان یاخین یولداش بیله ردیم.نییه کی او، ادیب و شاعیر یولداشلارینین ایچینده محببتلی و ایستی قانلی بیر یولداش تانینیردی.اونون منه دونه - دونه باش چکدییی و قویدوغو "پیغام لار ایندی "آلقیش " وب صحیفه سینی بزه ییبدیر.منجه یولداشلارین هیممت ایله گورکملی اولار کی اونون یولداشلارینا قویدوغو کامئنت لر و هابئله یولداشلارینین اونا یازدیغی پیغام لار اوزه لیکله "یانار" وب صحیفه سینده گتیریلسین.

یئنه ده روحونو صلوات ایله یاد ائده رکن قالانلارا جان ساغلیغی آرزولاییرام.
 
 
گتیردییمیز مطلبین داوامیندا رحمتلی محسن بحر بیگی "یانار" قلمداشیمیزین ایستکلی شاعیر یولداشلاری و هابئله اونون چیخارلی ائولادی "هادی "بی گوزه ل و یئرلی پیغام لاریندا ده یرلی سوزلر یازمیش و دویغولو شئعرلر گتیرمیشلر.ائشیتدییمیزه گوره "یانار" موعللیم ین دورد اوغلو ،اونون گورکملی ایزله یه ن لرینده ن اولموش و بعضن قلم صاحیب لرینده ن ساییلیرلار.بئله بیر ایتیفاق کونول یارالاریمیزی بیر قده ر توختاداجاقدیر اینشاالله!
سئویملی ائولادیمیز ساییلان "هادی " بی یین و ها بئله باشقا گورکملی شاعیر و یازار دوستلاریمیزین سوزلرینده ن و دویغولو شئعرلرینده ن بو مطلبین ادامه سینده فایدالانیریق:  
 
یازان: هادی
سه شنبه 27 مرداد1388 ساعت: 16:21
محترم "یاشیل" به ی جنابلاری!
سیزده ن نهایت منت دارلیغیمی بیلدیرمک ایستیرم. ده ده مین واختسیز دونیاسینی دیشدیرمگی هامیمیزی سارسیلتدی. اما آنجاق بیرجه فاکت واردیرکی منیم اوره گیمی آز دا اولسا تسکین وئریر
. اودا بودور کی، او رحمتلیک همه شه یولونون داوامینی ائولادلاری گئدمسی اوچون، چاباگوستریردی. تانریا شکر اولسون کی هر 4 اوغلو اونون قلمینی اله آلماق اوچون، صبرسیزلنیرلر.
سیزده ن ودیه رلی و حورمتلی یازیچی و شاعیر دوستلاریندان دا، نهایت تشکر و منت دارلیقیمی بیلدیرمک ایستییرم.
 
 
 
موحتشم شاعیریمیز حورمتلی "قوجا" حضرتلری ده بئله یازیر و اوز قوشغو لاریندان سویلمه ک له "یانار" قارداشیمیزین شئعرلرینده ن ده بیر نئچه بندینی آچیقلاییر :
 
نویسنده: قوجا
سه شنبه 27 مرداد1388 ساعت: 23:32

سالام یاشیل قارداش/
سیزین بوتون تودوغونوز ایش هممشه دوشرگه نیزین آدینا باغلی (( آلقیش)) - - آلقیشا لایق دیر.
" یانار" موعللیمین خاطره سینه عنوانلادیغینیز سؤز چلنگی منجه خیال چلنگی یوخ، اورئینیزده ن گله ن و اونا باغلادیغینیز درین حورمت و قایغی کش لیک چلنگی دیر. مرحوم "یانار" موعللیم شام کیمی یاندی؛ یاشادی.. باخ اوزوده بئله یاشادی//
// بير انسان تك بوغوب دردي كدري
//سورودونسه!‌ ياشاميسان دنيادا!!
//ائل دردينه شام تك ، يانيب سونا جاق
//اريدينسه ياشاميسان دنيادا!! 

اونون بوتون یازیلاریندان بئله گلیر :
 
 قادانین و خاطانین اوزونه دیک باخان اصیل شاعیر اولوب. حیاتین آغیر یوللاریندا بودره مه ئییب//
//شاعر قارداش مين خاطا وار مين قادا
//آتدان ساليب فلك قويسا پيادا !!
//سورونمه دين!؟ بودره مه دين!؟قايادا !!
//يئريدينسه !؟ ياشاميسان دنيادا !! 

......... اولو تانریدان بوتون ایستکلی دوسلارین طرفینده ن "یانار"ین محترم عایله سینه صبر دیله ئییریک. مزاری نورلا دولسون./
 
 
 
 
ایللر بویو "یانار" موعللیم ایله امکداشلیق ائده ن آرخاداشیمیز "توتقون " بی ده بئله سویله ییر:
 
نویسنده: توتقون
چهارشنبه 28 مرداد1388 ساعت: 8:59
بیــر اینسان کـؤچنـــــــــــده دونیــــادان اگر
سن، ائله بیلمه کی ، تک بیــر جان گئـدیـر
هـرسؤنن بـاخیشدا سایسیـــز دیله‌کلــــــر
هرکیچیک تابـوتــــدا، بیـــــــر جهان گئــدیـر

بـوداق قان یـاش تـؤکر، آغاج قان آغلار
بیـرکیچیک بـوداغی قیـرانــدا طــــوفان
بیـــردورنـا آیــریلسا، اؤزقاطارینـــــدان
قاطار منزیله دک گئـــــــــده‌ر پـریشان

گؤرکملی ادیب و درین دویغولو شاعیر " یاشیل"جنابلاریندان، رحمتلیک "یانار"معلمین آیریلیغی مناسیبتی ایله دؤنه ـ دؤنه وئردیی توختاقلیقلار و سیزلادیغی اوره‎ک سؤزلری،هابئله اؤلمز شاعیریمیزین ادبی گؤروشلری و"یانار"سیته سینده گلن بارلی مطالب‎لر ساحه‎ده وورغولادیغی اؤنملی یازغییاگؤره اؤز منت دارلیغیمی بیلدیریب، اونلارا و یانارین آیریلیغیندا بوتون سیزلایان کؤوره‎ک اوره‎ک دوستلارا جان ساغلیغی دیله‎ییره‎م./
 
 
 
موغان بولگه سینده یاشایان شاعیر مسلکداشیمیز "یاور مجرد" جنابلاری دا بیله دئییر:
 
نویسنده: یاور مجرد
چهارشنبه 28 مرداد1388 ساعت: 21:47
( گئج ده اولسا، دوستلاريمين واسطه سيله خبر دوتدوغوم آغير بير ايتگي مني ده باشقا قلم داشلاريم، كيمي! كدرلنديردي و منده موغان اولكه سينده اولان بوتون ادبيات سئوه ردوستلاريمين طرفينده ن بويوك استاديميز" يانار‌" موعلليمين ايسته گ لي دوستلارينا؛ خصوصي اولاراق عايله سينه باش ساغليغي وئريب و بو قطعه شعري تسلي اولاراق ايتحاف ائديره م.روحو شاد اولسون- مزاري نورلا دولسون.))
( حورمتله – ياورمجرد )

               ...الدوز سایاغی
"يانار" اولدوز ساياغي آخدي گويون ايچره سوؤزه
بو خبرده ن اورئييم، سيزلادي جان وئردي سؤزه!

قويدو اوز اولكه سينين، باغري قارا لاله لرين . . .
اوچدو جننت باغينا، حور و پري لرله گـــــــــزه!

او چيچگ اوسته قونان، بيرشئهه بنزه ردي!هاراي
دوشدو توپراقلارا تئز، قاره گئينديردي بيـــــــــزه!

ياندي حسرتله كوكونده ن، سارالان وارليغيميـــــز
يام-ياشيل چاغلاريميز، گونلريميز گه لدي گــوزه!

هلــــه آيديـــن سحــري گوزلريميز، حاخلاماميش
قالادي تونقالي، غــــم!، كونلوموزو سالدي كؤزه!

سپدي چارپاز يارانين،اوستونه، دوز، قانلـــي فلك
هانسي داغ-داش تاپيلار!؟ قاتلاشا بو، درده دوزه!

آيرليق حســرتيمين؛ داشدان هورولموش قالاســـي
يئنه بايقوش نفسين، سالدي آمان!!! اولكه ميزه!

" ياور " ين نغمه لري اوخشامادان، آلــدي مـايـا
آغي كوكسون دالادي، نيسگيل اولوب، چيخدي اوزه!
................................................................
  
 
 
 
 
ها بئله موغان بولگه سینین ایستکلی شاعیری بختیار علی مرادی(موغان اوغلو ) دا اوره ک سوزلرینی بئله سویله ییر:
 
نویسنده: بختیار علی مرادی(موغان اوغلو)
چهارشنبه 28 مرداد1388 ساعت: 22:16 
سالاملار یاشیل بی یانار موعلیمین دونیاسینی دئیشمه سی بوتون دوستلارینی او جومله دن موغان بولگه سینده یاشایان شاعرلری ویازیچیلار ی سارسیتمیشدیر .اونون عایله سینه ودوستلارینا باش ساغلیغی وئررک اولو تانریدان اونا رحمت دیله یریک حورمتله (موغان اوغلو)./
 
 
 
 
 
"یانار" مسلکداشیمیزین ان یاخین یولداشلاریندان اولان دویغولو شاعر رضا دهقان(چنگی )حضرتلری ده اوره ک سوزلرینی بئله آچیقلاییر:
 
نویسنده: چنگی
پنجشنبه 29 مرداد1388 ساعت: ۱۲:12 
سالام دیرلی دیلداشیم و مسلکداشیم یاشیل به ی
نئچه گون قوجا قارتالدان اوزاق اولدوغوم اوچون یازیلارینیزا جاواب وئره بیلمه میشم. باغیشلایین.
بیرده اللرینیز آغریماسین کی رحمتلیک یانار جنابلارین یئنه ده یاد ائتمیسیز. بو بیزیم بورجوموزدور. منده بو ایتگینی بوتون شاعیر یولداشلاریما, سیزه 40 ایللیک یولداشی توتقون جنابلارینا و او رحمتلییین عاییله سینه تسلیت دئییرم.

اَجل آغزین آچیب سومورماقدادیر
گؤزو باخا- باخا یوخ اولانلار وار.
دردین اوریینده ساخلاییب، ائله
دوردوقو یئرینده ییخیلانلار وار.
من دونیادا نه لر گؤرموشم گؤرون!
 
 
 
 
ماراغا شهرینده یاشایان دوشونجه لی و ائحساسلی شاعیره ،حورمتلی "خزر "خانیم دا اوره ک سوزلرینی بئله سویله یر:
 
نویسنده: خزر
سه شنبه 27 مرداد1388 ساعت: 20:40 
سلاملار ياشيل بئي
يانار موعلليمين دونيا دييشيليگي مني ده كدر لنديردي ، سيزه و تام شاعير دوسلاريميزا باش ساغليغی دئييب و اولو تانريدان صبير ديله ييرم./
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 




نویسنده :یاشیل ; ساعت 10:28 روز سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
دسته بندی :
لینک مطلب